|
بخشي از مصاحبه
با روزنامه رسالت

1- خانم صفّارزاده در بيوگرافي شما به عنوان
پايهگذار نقد عملي ترجمه معرفي شدهايد ممكن است
در اين زمينه توضيح بدهيد.
بله، ترجمه بهدليل آنكه تا سالهاي 1960 تدريس
نميشده، منظورم در دانشگاههاي مغربزمين است،
بنابراين نقد عملي هم براي آن وجود نداشت با اينكه
عمر ترجمه به 200 سال قبل از ميلاد مسيح ميرسد كه
همان ترجمه "اُديسه" هومر است كه توسط ليويوس
آندريكوس شاعر رومي انجام شد، اما همچون هنرهاي
ديگر امري صرفاً ذوقي شمرده ميشد يعني وجههي
دانشگاهي نداشت. تا اينكه در سال 1964 به درخواست
شاعران و نويسندگان در دانشگاه آيوا در امريكا "كارگاه
ترجمه" بعد از "كارگاه شعر" كه به نقد شعر مربوط
ميشود در برنامه زبان و ادبيات گنجانده شد. در
گذشته برنامهريزيهاي دانشگاهي ما بويژه در زمينه
زبانهاي خارجي تابع خارج و حتي در جزئيات وابسته
به آن بود. يعني دانشجوي ايراني كه با بضاعت اندك
از دبيرستان به دانشگاه ميرسيد مجبور بود همان
برنامهاي را كه دانشجوي انگليسي زبان كه در
انگلستان و امريكا مثل ادبيات فارسي براي يك
ايراني با آسودگي ميگذراند، با ادبيات كلاسيك دست
و پنچهاي جانكاه نرم كند مثلاً دانشجويان زبان از
همان سال اوّل به مطالعه آثار شكسپير مكلّف بودند.
باري من يادم است كه در دوره ليسانس دو واحد ترجمه
را به سبك انشأ خواندن در دوره دبيرستان گذرانديم
بدون نقد و بررسي و تعليمات لازم آن زمان يگانه
استاد فارسي زبان استاد ترجمه بود كه اطّلاعي از
نقد ترجمه نداشت و ترجمه اساساً كماهميّتترين
درس به شمار ميرفت در صورتي كه من معتقد بوده و
هستم كه ترجمه بالاترين ثمر آموختن يك زبان خارجي
به عنوان زبان دوم است، در ادبيات به نوعي و در
استفاده از منابع و مآخذ در خدمت تخصصها به نوع
ديگر.
2- شما چگونه به نقد عملي ترجمه دست يافتيد؟
در سال 67 ميلادي كه من در برنامه نگارش بينالملل
پذيرفته شدم از جهت ادامه تحصيل براي درجه MFAكه
خاص شاعران و نويسندگاني است كه داوطلب تدريس در
دانشگاه باشند ثبتنام كردم. هنگام ثبتنام عنوان
"كارگاه ترجمه" در ليست برنامه دروس توجّهم را
جلب كرد؛ به دلیل محروميت در دوره ليسانس از
آموختن درسي با عنوان ترجمه آنچنان ذوقزده شدم كه
به جاي درسهاي جانبي ادبيات واحدهاي زيادي از
ترجمه انتخاب كردم. البته كارگاه ترجمه كه هنوز
مراحل تجربي را ميگذراند براي شركتكنندگان كه
همگي شاعر و نويسنده بودند توفيق آشنايي با ادبيات
جهان را به همراه داشت امّا من كه به موضوع ترجمه
براي تدريس در ايران شائق بودم توقعاتم متفاوت بود.
در كارگاه ترجمه تنوع مليتها و زبانهاي
دانشجويان استاد را از داوري در برخورد و يا تطابق
آثار ترجمه شده با زبان مبدأ معاف ميداشت و بررسيها
درباره آثار حداكثر در سطح كيفيت معادل در زبان
انگليسي منجر ميشد. بر اثر اين اشكال من در ذهن
خود با اين نتيجه روبرو شدم كه نقد ترجمه لزوماً
بايد بر پايه شناخت و دانش فرهنگي زبانهاي مبدأ و
مقصد باشد. لذا براي آينده خودم به عنوان معلم
ترجمه خارج از كلاس برنامهريزي خاصي تنظيم كردم
كه عبارت بود از مطالعه مقالات ترجمه و نظريههاي
مترجمان باسابقه كه در كنفرانسهاي ترجمه ارائه و
مكتوب شده بود و به تدريج با آمارگيري از نظرهاي
مشتركِ متقن، يادداشتهايي تنظيم ميكردم ضمناً
پيشنهادات ابتكاري خودم را هم به عنوان يك متوقع
از ترجمه اضافه ميكردم كه يادم نرود و البته همه
بعداً به واقع مفيد واقع شدند.
3- در كدام دانشگاه كار تدريس را شروع كرديد؟
در بازگشت به ايران به واسطه خردهگيريهاي سياسي
چندان اميدي به تدريس در دانشگاه نداشتم. تا
اينكه يك روز آقاي احمد كريمي از دبيران سابقم را
كه بعداً از مديران وزارت علوم شده بودند در
خيابان ملاقات كردم. ايشان كه حسن ظنّ فراواني
از دوران دانشآموزي من در خاطر شريفش حفظ شده بود
پس از شنيدن ماجرا دريغ دانست كه مانع ورود من به
دانشگاه شوند و مقرّر كرد كه با كارنامهام به
دفترش مراجعه كنم. روز بعد به وزارتخانه رفتم.
ايشان در حضور من به معاون دانشگاه شهيد بهشتي كه
در عين حال از مسئولان مميزي مدارك تحصيلي بودند
تلفن كرد. آن معاون محترم پس از اطلاع از محتواي
كارنامه من يادآور شدند كه قرار است، ترجمه به
عنوان رشتهاي جديد تدريس شود و چون تا آن زمان
دانشآموختهاي در اين تخصّص در دانشگاههاي ايران
نبوده به واسطه همين امتياز سختگيريهاي سياسي
قابل مذاكره است و بر اثر نفوذ ايشان همان هفته به
استخدام دانشگاه ملّي (شهيد بهشتي) درآمدم. اين
را هم بگويم كه حدود يكسال پيش از آن در ايران «مدرسه
ترجمه» بر اثر دريافت خبر «كارگاه ترجمه» در
آمريكا، تأسيس شده بود و به صورت تجربي و بدون
كتاب و بر اساس روشهاي تثبيت نشده اداره ميشد.
مرا هم براي تدريس دعوت كردند به سبب كمبود وقت
عذر خواستم. از سوي مسئولان مدرسه از دانشگاه
آيوا كه مبتكر "كارگاه ترجمه" بود تقاضاي ارسال
استاد شده بود آنها هم مرا به عنوان اولين ايراني
كه دورههاي ترجمه را گذرانده معرفي كرده بودند.
در دانشگاه ملّي پس از شروع به تدريس كار كلاس را
نقد متون ترجمه شده مقرّر كردم. دانشجويان در
خارج از كلاس بخشي از يك اثر واحد را ترجمه ميكردند.
هر متني كه قرائت ميشد همكلاسيها به نقد ميپرداختند
و دست آخر منِ معلّم بر مبناي اصولي كه تدريس
كرده بودم و حاصل كار و مطالعه و گزينش آرأ
صاحبنظران ترجمه و نظريات علمي بود تصحيح نهايي را
به اطّلاع ميرساندم. البته من همواره به فكر
ايجاد زمينه براي ترجمه تخصّصي در كليّه رشتههاي
علمي بودم همان چيزي كه كشور به آن نياز دارد.
4- آيا توانستيد اين فكر را عملي كنيد؟
اقدام براي تحقّق اين فكر بعد از انقلاب ميسّر شد.
قبل از انقلاب آموزش زبان در خدمت علوم نبود و به
ادبيات و زبان خارجي آنهم طبق برنامه دانشجويان
انگليسي زبان و يا اروپايي زبان پرداخته ميشد.
دانشآموزي كه با حداقل معلومات از دبيرستان وارد
دانشگاه ميشد موظّف بود كه از همان سال اوّل آثار
ادبي كلاسيك را بخواند. مثلاً من كه در ششم ادبي
شاگرد اوّل شده بودم، اتلّلوي شكسپير را به
فرمايش استاد كانادايي در منتهاي احساس درماندگي و
افسردگي و با استفاده از ترجمههاي موجود فارسي
فرا گرفتم.
پيرو درج مقالات من در مطبوعات درباره لزوم
تغييرات بنيادي در آموزش زبان مسئوليت برنامهريزي
زبانهاي خارجي بنا به دعوت ستاد انقلاب فرهنگي به
خودم واگذار شد درحالي كه شايعه تعطيل رشته زبانهاي
خارجي موجب دلسردي استادان زبان شده بود، به همراه
تني چند از همكاران باسابقه به تشكيل گروه برنامهريزي
اقدام كردم.
ابتدا پرسشنامهاي براي كلّيه گروههاي تخصصي،
استادان زبان، كارشناسان آموزشي در وزارت آموزش و
پرورش ارسال شد كه در رأس نظرخواهيها، از ميزان
اهمّيتي كه براي زبان علوم قائل بودند پرسش شده
بود نتايج آماري نشان داد كه 100% پاسخدهندگان
آموزش زبانهاي خارجي را براي رشتههاي تخصصي
دانشگاهي ضرورتي حياتي در جهت خودكفايي علمي و فني
كشور اعلام كرده بودند و اين پاسخ براي من بشارتي
به همراه داشت زيرا آموزش ترجمه تخصصي تنها با
اتّكأ به آموزش زبان تخصّصي امكانپذير است.
در ترجمه انواع ادبي (شعر، رمان، نمايشنامه)
قدرت نويسندگي، شَمّ لغوي، و ذوق انساني -
فرهنگي از لوازم كار مترجم است. در عين حال ترجمه
ادبيات را هم بايد در زمره "ترجمه تخصصي" به حساب
آورد يعني به طور قطع يك ليسانس يا فوقليسانس
زبان علاوه بر استعداد نويسندگي و درك مطلب و دانش
دو زبان مبدأ و مقصد بر مترجم آماتور غير
تحصيلكرده كه به كمك فرهنگ لغت زبان را فرا گرفته
برتري دارد و حق همين است. در زمينههاي علمي،
به طور كلي ترجمه وظيفه متخصصهايي است كه در هر
يك از شاخههاي علوم موضوع مورد ترجمه را ميشناسند
و درك مطلب حتي پيش از ارجاع به فرهنگ واژگان
تخصصي در ذهنشان فراهم است لذا برگردان واژگان
تخصصي را ميتوانند در صورت شناخت زبان مادري و
زبان علم بطور قابل فهم بيان كنند. دانشجوي پزشكي
و يا مهندسي اگر در دوره پيش دانشگاهي از كاربرد
دستور زبان، درستنويسي فارسي، شناخت علامات
نقطهگذاري و شيوههاي پي نوشت اطلاع پيدا كرده
باشد، انجام تمرينهاي "ترجمه" و "معادليابي
واژگان تخصصي" كه در كتابهاي زبان تخصصي
دانشگاهي بعد از متن "درك مطلب" درج شده به سبب
تمركز ذهني دقيق و عميق، دانشجويان را به مقصد
وقوف كامل كه طلب نهايي در ورود به هر علم و تخصص
است راهنمايي ميكند و با شوق و رغبت به پيشرفتهاي
متنوع كه از سر كاوش در واژگان پديد ميآيد نائل
ميسازد.
5- شما به ترجمه متون علمي بيش از ادبيات توجه
داشتهايد؟
از آنجا من به عنوان يك مصلح علمي ـ اجتماعي آموزش
صحيح زبانهاي خارجي را وسيلهاي مؤثر در ترقي دانش
و تنزّل وابستگيهاي اقتصادي و صنعتي ملت خود ميدانم
برنامهريزي زبان تخصصي را بر ادبيات و ترجمه مقدم
شمردم. اين يادآوري هم به مورد است كه موضوع
ESPيا "انگليسي براي مقاصد علمي" كه در دنيا از
كمكهاي آموزشي شناخته شده و تنها دانشگاه آزاد در
زمان كوتاهي قبل از انقلاب به آن پرداخته بود
كاملاً مناسب دانشجوي ايراني به علت ضعف تدريس
زبان در دوره دبيرستان نبود لذا در كميته برنامهريزي
تمهيد سهمرحلهاي كردن آموزش و تأليف كتابها را
بكار برديم مرحلة اوّل شامل مرور بر آموختهها،
تكامل و تقويت زبان پايه. مرحله دوّم شامل
كتابهاي نيمه تخصّصي كه رشتههاي متجانس با يك علم
و تخصّص را در بر ميگيرد و مرحله سوّم كتاب
تخصّصي مستقل براي هر رشته. پس همكاران گروههاي
زبان در فرصت تعطيلي دانشگاهها با متخصصان رشتههاي
علمي كه تهيه متون را عهدهدار بودند در تهران و
شهرستانها به كار تأليف و تهيه تمرينهاي زبانآموزي
و درك مطلب پرداختند.
براي رسيدگيِ پيشرفت كار چون استادان روزها در
دانشگاه حضور نداشتند من شبها از منزلم با مسئول
هر گروه تماس تلفني برقرار ميكردم و چون مطلبي
آماده ميشد پس از دريافت براي نظرخواهي از
دانشگاهي به دانشگاه ديگر فرستاده ميشد. هنگام
بازگشايي دانشگاهها، فرصت چاپ در دست نبود لذا
متون مختلف به صورت زيراكس به نشاني معاونتهاي
آموزشي دانشگاهها همراه با يادداشتي تقديم شد و
خواهش كردم كه به تعداد دانشجويان نسخههايي تهيه
شود.
اين جديّت و پشتكار علمي من مؤسسه تازه تأسيس شده
"سَمت" را به انديشه استفاده از كتابها و دعوت از
مسئول آنها برانگيخت. ابتدا موافقت نكردم چون
آنها براي "علوم انساني" سازماني به راه انداخته
بودند و هدف من زبان تخصّصي براي كلّية رشتههاي
دانشگاهي به ويژه پزشكي و مهندسي و علوم پايه بود
و اين مغايرت را رئيس سمت در ميان تعجّب همگان
پذيرفت و لذا همراه با كتابهاي نيمه تخصّصي چاپ
شده به آن مؤسسه قدم نهادم. بعد از دو سال تقاضاي
تجديدنظر در متون نيمه تخصّصي و اقدام به تأليف
كتابهاي مرحله سوّم را عنوان كردم؛ در سمينار
پيشنهاد گنجاندن دو تمرين "ترجمه" و "معادليابي
براي واژگان تخصّصي" را به مؤلفان عرضه داشتم و
از آن پس در تمام كتابها بعد از تمرين "دركمطلب"
دانشجو موظّف به انجام تمرينهايي ميشد كه علاوه
بر كسب دانش ترجمه در نتيجه تمركز بر روي واژگان
تخصّصي به تعميق در علمي كه مشغول تحصيل آن بود
توفيق مييافت.
|