آثار   شعر   ترجمه   بنیاد فرهنگی بیداری    نشر هنر بیداری   فصلنامه هنر بیداری    سایت فروش

 
 


 

زندگينامه

علمي و فرهنگي

دکتر طاهره صفّارزاده

 


دکتر طاهره صفّارزاده شاعر، نويسنده‌، محقق و مترجم در 27 آبان 1315 در سيرجان در خانواده‌اي متوسط كه پيشينه‌اي عرفاني داشتند متولد شد. در 6 سالگي تجويد و قرائت و حفظ قرآن را در مكتب محل آموخت‌. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در كرمان گذرانيد. نخستین شعر را در 13 سالگي سرود كه نقش روزنامه ديواري مدرسه شد. اولين جايزه شعر را كه يك جلد ديوان جامي بود در سال چهارم دبيرستان به پيشنهاد دکتر باستاني پاريزي كه آن زمان از دبيران دبيرستان بهمنيار بود، از رئيس آموزش و پرورش استان دريافت كرد.

نزد ملت ايران شهرت طاهره صفّارزاده با شعر "كودك قرن‌" پديد آمد. در امتحان ورودي دانشگاه در رشته‌هاي حقوق‌، زبان و ادبيات فارسي، و زبان و ادبيات انگليسي قبول شد و چون ترديد در انتخاب داشت خانواده‌اش به استخاره رجوع كردند و در نتيجه در زبان و ادبيات انگليسي ليسانس گرفت‌.

مدتي به عنوان مترجم متون فني در شركت نفت كار كرد و چون به دنبال يك سخنراني در اردوي تابستاني فرزندان كارگران مجبور به ترك كار شد، براي ادامه تحصيل به انگلستان و سپس به آمريكا رفت‌. در دانشگاه آيوا، هم در گروه نويسندگان بين‌المللي پذيرفته شد و هم به كسب درجه MFA نايل آمد. MFAدرجه‌اي مستقل است كه به نويسندگان و هنرمنداني كه داوطلب تدريس در دانشگاه باشند اعطا مي‌شود و نويسندگان به جاي محفوظات و تاريخ ادبيات به آموختن نقد به‌صورت تئوري و عملي و انجام پروژه‌هاي ادبي متنوع مطالعات وسيع درباره آثار نويسندگان و شاعران مي‌پردازند. دوره آن يك سال بيش از فوق ليسانس است و استخدام دارنده اين مدرك در دانشگاههاي آمريكا با پايه دكتري انجام مي‌پذيرد.

طاهره صفّارزاده براي دروس اصلي "شعر امروز جهان‌"، "نقد ادبي‌" و "نقد عملي ترجمه‌" را انتخاب كرد و در مراجعت به ايران اگرچه به دلیل فعاليتهاي سياسي در خارج، مشكلاتي براي استخدام داشت اما چون در كارنامه‌اش از 48 واحد درسي 18 واحد ترجمه ثبت شده بود و كمبود و نبود استاد ترجمه براي رشته‌هاي زبان خارجي باعث گله‌مندي گروههاي زبان بود، در سال 1349 با استخدام او در دانشگاه ملی (شهید بهشتی) موافقت گرديد.

دکتر طاهره صفّارزاده پايه‌گذار آموزش ترجمه به عنوان یک علم و برگزارکننده نخستین "نقد عملي ترجمه‌" در دانشگاههاي ايران محسوب مي‌شود. اگرچه سابقه برگردان آثار ادبي و مذهبي به 200 سال قبل از ميلاد مسيح مي‌رسد اما تا اوايل سالهاي 1960، ترجمه‌، حرفه‌اي ذوقي و غير آكادميك به شمار مي‌رفت و تدريس آن به برنامه‌هاي آموزشي دانشگاههاي مغرب زمين راه نيافته بود. دانشگاه آيوا بنا به درخواست شاعران و نويسندگان «كارگاه نويسندگي‌»، اولين مركزي بود كه به گنجاندن اين درس در برنامه آموزشي رشته‌هاي زبان و ادبيات اقدام ورزيد. صفّارزاده حدود 3 سال بعد در كنار نويسندگان دانشجو به بهره‌منديهايي از اين آموزش جديد دست يافت‌. در كلاس به سبب تنوع زبانهاي خارجي در بين شركت كنندگان‌، بررسي متون ترجمه شده‌، در سطح صحّت وبلاغت زبان انگليسي‌، فارغ از مقايسه با متن اصلي از سوي استاد انگليسي زبان انجام مي‌شد كه در عين حال امري اجتناب‌ناپذير بود. امّا صفّارزاده از ابتدای تدريس خود در ايران متدي مبني بر شناخت و تطابق مفهومي‌، دستوري و ساختاري دو زبان مبدأ و مقصد ابداع كرد و اين شيوه پيشنهادي در درسي كه سابقه‌ي تدريس قانونمند نداشت نزد بسياري از همكاران وی الگو قرار گرفت‌. پس از انقلاب اسلامي تعيين كتاب "اصول و مباني ترجمه‌" اثر وی به عنوان كتاب درسي در زمينه شناخت نظريه‌ها و نقد عملي ترجمه به ويژه براي دانشجويان رشته‌ي "ترجمه‌" مفيد افتاد.

طاهره صفّارزاده در زمينه شعر و شاعري نیز به دليل مطالعات و تحقيقات ادبي به معرفي زبان و سبك جديدي از شعر با عنوان شعر "طنين‌" توفيق يافت كه در آغاز بسيار بحث‌برانگيز شد زيرا شعر مقاومت و طنز سياسي‌، حكومت‌پسند نبود. سرانجام در سال 55 به اتهام نوشتن شعر مقاومت ديني از دانشگاه اخراج و برای دومین بار به خانه‌نشينی و فراغت اجباری رفت. و در ايام تنهايي و مشاهده پاره‌اي خيانتهاي سياسي و اجتماعي، درونِ‌‌مذهبي او بيش از پيش متوجه حمايت خداوند گرديد و تحوّلي شديد در وی ايجاد شد آن گونه كه در زمان خانه‌نشيني، تمام وقت خود را وقف خواندن تفاسير و مطالعات قرآني كرد. كتاب "سَفَر پنجم‌" او كه دربرگيرنده اشعار مقاومت با مضامين ديني است در سال 56 در دو ماه به سه چاپ با شمارگان سي هزار رسيد.
در آغاز نهضت اسلامي‌، به كمك نويسندگان سرشناس و متعهّد مسلمان به تأسيس مركزي به نام "كانون فرهنگي نهضت اسلامي‌" اقدام كرد. در مدت مسئوليت او حدود 300 هنرجو در رشته‌هاي سينما، عكاسي‌، تئاتر، نقاشي‌، گرافيك‌، شعر و داستان‌، در آن مركز پرورش يافتند كه بعداً از دست‌اندکاران و مسئولان فرهنگي و هنري انقلاب شدند.

دکتر طاهره صفّارزاده پس از انقلاب از سوي همكاران خود در دانشگاه شهيد بهشتي به عنوان رئيس دانشگاه و نيز رئيس دانشكده ادبيات انتخاب شد. همزمان با سرپرستي دانشكده ادبيات "طرح بازآموزي دبيران‌" را به اجرا درآورد. در سال 59 پيرو نشر مقالات انتقادي او درباره آموزش زبانهاي خارجي در ايران از سوي ستاد انقلاب فرهنگي براي مسئوليت برنامه‌ريزي زبانهاي خارجي از وی دعوت به عمل آمد. در اين مسئوليت با همكاري استادان باتجربه تغييرات مفيدي در برنامه‌ها پديد آورد و پيرو طرحي كه از سوی او تقديم ستاد انقلاب فرهنگي گردید و به تصويب رسيد براي نخستین بار براي كليه رشته‌هاي علمي دانشگاهها كتاب به زبانهاي انگليسي‌، فرانسه‌، آلماني و روسي تأليف شد كه اين امر در آموزش علوم و پژوهشهاي علمي در سالهاي بعد از انقلاب بسيار مؤثر بوده است‌. وي حدود 16 سال سرپرست اجرايي طرح بود و 12 سال از آن مدت را به‌ويژه علاوه بر سرپرستی به ويراستاري متون علمي براي كتابهاي زبان تخصصي مشهور به كتابهاي "سمت‌" فعّاليت مؤثر داشت‌. 36 عنوان از آن كتابها برخوردار از ويراستاري دکتر طاهره صفّارزاده است‌.

خانه‌نشینی سوم در پایان این خدمت، به پرداختن تمام‌وقت به ترجمه قرآن حکیم به زبانهای فارسی و انگلیسی انجامید. او از این خانه‌نشینیها و فراغتهای ناخواسته همواره به عنوان الطاف بزرگ الهی یاد کرده و خداوند را سپاس گفته است.

دکتر صفّارزاده تئوريها و فكرهاي ارزنده‌اي در زمينه نقد ادبي‌، نقد ترجمه و "ترجمه تخصّصي‌" به جامعه ادبي و علمي عرضه كرده است‌. تئوري "ترجمه تخصصي‌" كه تأثير آن توفيق در آموختن رشته‌هاي مختلف علمي به سبب تمركز ذهن بر روي واژگان تخصصي است‌، به تأييد متخصصان مغز و اعصاب رسيده است‌. تمرينهاي "معادل‌يابي واژگان تخصصي‌" جهت تأمين هدف آموزشي ذكر شده‌، از سوي مؤلفان در كليه كتابهاي زبان تخصصي گنجانده شده است‌. در "فستيوال بين‌المللي داكا" در سال 67 وي به عنوان يكي از 5 عضو بنيانگذار كميته ترجمه آسيا برگزيده شد.


رئيس فستيوال درباره اين انتخاب گفت‌: «ما معتقديم كه يك نفر در اين سر دنيا از علم ترجمه حرف زده و اصولي عرضه كرده و آن يك نفر خانم طاهره صفّارزاده است‌.»

دكتر صفّارزاده در سال 71 از سوي وزارت علوم و آموزش عالي "استاد نمونه" اعلام گرديد و در سال 80 پس از انتشار ترجمه "قرآن حكيم‌" به افتخار عنوان "خادم‌القرآن‌" نایل شد.

در زمان همكاري با فرهنگستان زبان و ادب فارسي طرح تهيه "فرهنگهاي تخصصي‌" وی كه با ضوابط علمي و پيشنهادهای جديد تدوين شده، به تصويب رسيد و مورد بهره‌برداري اهل علم قرار گرفت‌.
تاكنون علاوه بر مقالات و مصاحبه‌هاي علمي و اجتماعي از طاهره صفّارزاده بیش از 14 مجموعه شعر و 10 كتاب ترجمه یا درباره نقد ترجمه در زمينه‌هاي ادبيات‌، علوم، علوم قرآني و حدیث منتشر شده وگزیده سروده‌های او به زبانهای گوناگون جهان ترجمه شده‌اند.

وي در كتاب "ترجمه‌ي مفاهيم بنيادي قرآن مجيد" به كشف يكي از كاستي‌هاي مهم ترجمه‌هاي فارسي و انگليسي - يعني عدم ايجاد ارتباط نامهاي خداوند (اسماءُ الحسني‌) با آيات قرآن - دست يافته است كه اين تشخيص مي‌تواند سرآغاز تحولي در ترجمه كلام الهي به زبانهاي مختلف باشد. ضمن برنامه‌ريزي زبانهاي خارجي‌، به پيشنهاد او درسي با عنوان "بررسي ترجمه‌هاي متون اسلامي‌"در برنامه گنجانده شد و تدريس اين واحد درسي موجب توجه اين استاد ترجمه به اشكالهای معادلیابي ترجمه‌هاي فارسي و انگليسي قرآن مجيد گرديد. اين برخورد علمي او را برانگيخت كه به خدمت ترجمه قرآن به دو زبان انگليسي و فارسي همّت گمارد. قرآن حكيم حاصل 27 سال مطالعه قرآن مجيد، آموختن زبان عربي و تحقيق و يادداشت‌برداري از تفاسير و منابع قرآني است كه از رجوع به كلام الهي براي كاربرد در شعر شروع شد و با ترجمه آن به دو زبان پايان گرفت‌. شرح اين توفيق در مقدمه كتاب "ترجمه‌ي مفاهيم بنيادي قرآن مجيد" و نيز دو مقدمه فارسي و انگليسي "قرآن حكيم‌" آمده است‌.

دكتر طاهره صفّارزاده در ماه مارس 2006 همزمان با برپائي جشن روز جهاني زن‌، از سوي سازمان نويسندگان آفريقا و آسيا (Afro – Asian Writers' Organization) به عنوان شاعر مبارز و زن نخبه و دانشمند مسلمان برگزيده شد.

در بخشی از نامه این سازمان آمده است: "از آنجا که دکتر طاهره صفارزاده ـ شاعر و نویسنده برجسته ایرانی ـ مبارزی بزرگ و نمونه والای یک زن دانشمند و افتخارآفرین مسلمان است، این سازمان ایشان را به پاس سابقه طولانی مبارزه و کوششهای علمی گسترده به عنوان شخصیت برگزیده سال جاری انتخاب کرده است."

 


آثار دکتر طاهره صفارزاده

قصه

پیوندهای تلخ، 1341 (چاپ اول)

شعر

  •  رهگذر مهتاب، از 1341 (چاپ دوم)

  • The Red Umbrella (سروده‌هایی به زبان انگلیسی)، آیووا 1967م. = 1347ش.

  •  طنين در دلتا [و دفتر دوم]، از 1349(چاپ چهارم)

  •  سدّ و بازوان، ‌از 1350 (چاپ سوم)

  •  سفر پنجم،‌ از 1356 (چاپ ششم)

  • حرکت و دیروز، از 1357 (چاپ دوم)

  • بيعت با بيداري، از 1358 ‌(چاپ سوم)

  • مردان منحني، ‌(چاپ اول)

  • دیدار صبح، از 1366 (چاپ دوم)

  • Selected Poems (گزيده اشعار: فارسي و ‌انگليسي‌)، 1987م. = 1378ش. (چاپ اول)

  • در پيشواز صلح (در دست انتشار)‌، 1385 (چاپ اول)

  • گزیده ادبیات معاصر- 1: طاهره صفارزاده، از 1378 (چاپ دوم)

  • هفت‌سفر، 1384 (چاپ اول)

  • روشنگران راه،‌ 1384 (چاپ اول)

  • انديشه در هدايت شعر، 1384 (چاپ اول)

 اصول ترجمه، نقد ترجمه، ترجمه

  • اصول و مباني ترجمه: تجزیه و تحلیلی از فن ترجمه ضمن نقد عملی آثار مترجمان، از 1358(چاپ هشتم)‌

  • ترجمه‌هاي نامفهوم،‌ 1384(چاپ اول)

  • ترجمه مفاهيم بنيادي قرآن مجيد (فارسی و انگلیسی)، از 1379(چاپ دوم)

  • ترجمه قرآن حکیم (سه زبانه – متن عربی با ترجمه فارسی و انگلیسی)، از 1380(چاپ هفتم)

  • ترجمه قرآن حکیم (دو زبانه متن عربی با ترجمه فارسی)، از 1382(چاپ دوم)

  • ترجمه قرآن حکیم (دو زبانه متن عربی با ترجمه انگلیسی)، 1385(چاپ اول)

  • لوح فشرده قرآن حکیم (سه زبانه – متن عربی با ترجمه فارسی و انگلیسی)، از 1383 (نشر دوم) کامل وجزء 30 .

  • دعای عرفه (دعای امام حسین علیه‌السلام در روز عرفه (متن عربی با ترجمه فارسی)، از 1381 (چاپ دوم)

  • دعای ندبه و دعای کمیل (متن عربی با ترجمه فارسی)، از 1383 (چاپ دوم)

  • مفاهيم قرآني در حديث ‌نبوی : گزیده‌ای از نهج‌الفصاحه با ترجمه فارسی و انگلیسی، از 1384 (چاپ دوم)

  • دعای جوشن کبیر، 1385 (چاپ اول)
     

  • طرح، سرپرستی و ویراستاری 36 کتاب زبان تخصصی برای رشته‌های مختلف دانشگاهی (1359 -1376)

     


در مسیر همراهی
 (بخشی از مصاحبه منتشر نشده‌ای با روزنامه اطلاعات – رمضان 1359 خورشیدی)


 

گزيده‌اي از مصاحبه‌ها

 

شعر و همبستگی فرهنگها

بخشي از مصاحبه با روزنامه اطّلاعات

1. شعر چه سهمي در گفتگوي تمدّن‌ها دارد؟

  • كدام شعر؟ كدام شاعر؟ اين پاسخ بايد روشن شود برخي شعرها سهم مفيد و مثبت در هيچ نقطه‌اي از بيكران حيات ندارند، چه اين موضوع چه موضوع ديگر. امّا شعري كه تبيين كننده حق و حقايق‌، ستم ستيز و باطل ستيز باشد مستقيم يا غير مستقيم در بسط و تثبيت حاكميّت‌ِ درستي و انسانيت به مفهوم تعريف شده آنها مؤثّر است‌.


2. ” بني‌آدم اعضای يكديگرند “ جهاني‌ترين شعر فارسي است آيا مي‌توان اين صفت را به ادبيات فارسي اطلاق كرد؟

  • نه به تمام صنوف آن‌؛ امّا جاذبه‌ي واحد و انكارپذيري كه ادبيات كلاسيك ما را جهاني و ارجمند ساخته در اشراق و حكمت و خردستايي آن است كه جوهر آنها مأخوذ از قرآن مجيد مي‌باشد؛ اين شعر سعدي برگرفته از مضمون آيه 30 سوره مباركه روم است‌. جهاني بودن در جهاني خلق شدن فطرت آدميان است‌. خداوند مي‌فرمايد: «ما فطرت انسانها را خداپرست و با گرايش توحيدي خلق فرموديم‌.» پس "كه در آفرينش ز يك گوهرند" يعني از گوهر توحيد در بطن روح دميده شده يا به عبارتي روح انسان در بر گيرنده اين گوهر است‌. شيفتگي روح به خداي يگانه بزرگترين وجه اشتراك آدميان در سراسر خلقت و مايه‌ي اصلي فرهنگ بشري است‌؛ حتي در ادوار ابتدايي و جوامع غير شهري و غارنشين‌، حتي در بين بت‌پرست‌ها انسان را وابسته به مبدأ مي‌بينيم و هر فرقه و گروه و قبيله‌، فرهنگ خود را بر گرد شمع عِرق مذهبي خود كه برانگيخته از گرايش فطرت است شكل بخشيده است‌. وقتي كه از تمدن يك قوم يا يك ملت سخن به ميان مي‌آيد منظور از آثار و ابزار و ملزومات زندگي آنهاست كه بر اساس فرهنگ و سنّت‌ِ ناشي از اعتقادات مذهبي آنها پديد آمده و تاريخ مأموريت ضبط اين يادگارها و نمودها را بر عهده گرفته است‌.

3. به نظر مي‌رسد كه شما بين فرهنگ و تمدّن تمايز قائل هستيد؟

  • در جايي تمدن به عنوان ضدّ توحش و وابسته به فرهنگ مذهبي است و در جايي صرفاً خاستگاهي مادّي است و حيثيت‌ِ ابزاري در زندگي انسان دارد. مثلاً امروز هم فراورده‌هاي اختراعات و اكتشافات ملّتها كه به عنوان تمدن از آنها ياد مي‌شود در شمار ملزومات زندگي‌، وسيله ارتباطي‌، شيوه شهرنشيني و يا عامل تخريب و سلطه‌گري و بالاخره مجموعاً همه ابزار هستند. بهروزي بشر در اين است كه به تعريف سلوك بر اساس فطرت كه متضمّن قانونگرايي در زندگي اجتماعي داخلي و خارجي اوست خود را مقيّد سازد؛ زيرا فطرت توحيدي چون با معنا و معارف تقويت شود گرايش به خير و خوبي و صلح دارد.
    ژان ژاك روسو هم حتي بدون آگاهي از مفهوم قرارداد ديني وقتي مي‌گويد "انسان ذاتاً نيك است‌، جامعه او را به فساد مي‌كشاند"، از گرايش فطرت به "خير و خوبي‌ِ مطلق‌" خبر ميدهد; ليكن انسان تنها سر و دست و پا و هيكل نيست؛ عامل‌ِ هماره خوب و قائل به خوبي‌ها، روح است و آنچه كه وسيله تسرّي بدآموزي و فساد مي‌شود ذهن است كه در عين حال كسب معلومات و دريافتهاي خوب آموزشي هم از طريق ذهن حاصل مي‌شود؛ روح به فرمان خداوند عمل مي‌كند و قابل دسترسي براي تأثيرگذارهاي منفي نيست قل الروح من امر ربّي‌.

 4. به نظر شما چه مشكلاتي بر سر راه پيشرفت گفتگوي تمدّنها وجود دارد؟

  • عدم تفاهم درباره جايگاه واژه تمدّن از اصلي‌ترين اشكالات است‌. فرهنگ لغت غرب يك شخص  civilized يا متمدّن را انسان روشن‌بين و تحصيلكرده و فهميده تعريف كرده‌. ما هم وقتي مي‌گوييم فلاني آدم متمدّني است منظورمان اين است كه او انساني مؤدّب و مبادي آداب و غير شرّ است؛ از صفت متمدّن حضور انسانيّت و امنيّت ادراك مي‌شود.
    تا اينجا اختلافي نيست‌. امّا بعد از رنسانس به ويژه در قرن گذشته يعني قرن بيستم civilization كه بزرگ خانواده همان لغت است و قبلاً "فرهنگ‌" از آن استنباط مي‌شده بر معني فرعي آن يعني پيشرفتهاي علمي و صنعتي  advancement technological تأكيد دارد: همانطور كه مي‌دانيد تندروي قرون وسطايي كليسا به تندروي ديگري منجر شد كه بناي جدايي دين از علم را پايه گذارد. متأسفانه در غرب و به وجه اخص در دوران معاصر به دنبال بسط همان معنا، ساخت ابزار مدرن و پيشرفت تكنولوژي‌هاي گرانقيمت كه عموماً هم آلات قتّاله ضد بشري هستند عامل سلطه نمايي سرمايه‌داري‌، مجوّز زورمداري و قانون شكني و اِعمال استبداد استعماري نسبت به ملتهاي غير ثروتمند قرار گرفته‌. چنانكه قرآن مي‌فرمايد تحريف لغت از موضع اصلي‌اش واقع شده و ضايعاتي به بار آورده‌. امّا محققاً چنين روندي نزد اهل خرد و حكمت، غير متمدّنانه و حتّي مشخّصه‌ي عقب‌ماندگي و واپسگرايي محسوب مي‌شود.

 

خدمتها و دغدغه ها

بخشي از مصاحبه با روزنامه انتخاب ـ‌81/5/5  

1- خانم صفّارزاده لطفاً از تحصيلات خود در ايران و خارج براي ما بگوئيد اساساً علايق تحصيلي شما از ابتدا چگونه بود؟

  • من از كودكي ذوق نويسندگي و عشق به مطالعه آثار ادبي داشتم دانش‌آموز باسوادي بودم در دبستان به عنوان شاعر شناخته شده بودم‌. آموزگاران و بعد دبيران مرا بسيار تشويق مي‌كردند. از من مي‌خواستند كه دفترچه انشايم را برايشان رونويسي كنم‌. حتي بعد از انتشار قرآن حكيم همان وجودهاي عزيز از لطف قديمشان نسبت به من ياد كردند. مثلاً خانم مدير دبستان آزادي كه تلفن مرا پيدا كرده بودند، گفتند: «من هميشه به آموزگاران مي‌گفتم صفّارزاده تنها دانش‌آموزي است كه آرزو دارم آينده‌اش را ببينم‌.» من هم از اين تشويق دلنشين شاد شدم‌، از همه سروران و معلمان و استاداني كه حقي بر گردنم دارند از علم و تشويق همگي سپاسگزارم‌.

2- لطفاً قدري از تحصيلات دانشگاهي خودتان بگوئيد. در دانشگاه چه رشته‌اي را تحصيل كرديد؟

  • من در ششم ادبي شاگرد اوّل شده بودم و با جرأت در امتحان ورودي دانشگاه در رشته‌هاي حقوق و ادبيات فارسي و زبان و ادبيات انگليسي كه مناسب آن ديپلم بود شركت كردم و در هر سه قبول شدم‌. برخي‌ها گفتند حقوق براي زن آينده شغلي ندارد. يكي از استادان ادبيات فارسي هم كه به من از طريق شعرم لطف پيدا كرده بود تشويق كرد رشته زبان انگليسي را انتخاب كنم تا با ادبيات جهان آشنا شوم و چون ترديد در انتخاب وجود داشت خانواده به استخاره رجوع كردند و در نتيجه در زبان و ادبيات انگليسي ليسانس گرفتم‌. مدتي به عنوان مترجم متون فني در شركت نفت كار كردم و چون به دنبال يك سخنراني براي فرزندان كارگران مجبور به ترك كار شدم‌، براي ادامه تحصيل به انگلستان و سپس به آمريكا رفتم‌. در دانشگاه آيووا، هم در گروه نويسندگان بين‌المللي پذيرفته شدم و هم پس از گذراندن امتحان جامع كه هشت ساعت از ساعت 9 تا 5 بعدازظهر به طول انجاميد براي كسب درجه MFA ثبت‌نام كردم‌.

3- اين درجه علمي چه نوع مدركي است‌؟

  • MFA درجه‌اي مستقل از PHD است‌. نويسندگان و شاعراني كه داوطلب تدريس در دانشگاه باشند بعد از ليسانس زبان و ادبيات انگليسي و گذراندن "امتحان جامع‌" براي ورود به اين دوره تحصيلي نام‌نويسي مي‌كنند و به جاي محفوظات و تاريخ ادبيات به آموختن نقد به‌صورت تئوري و عملي و انجام پروژه‌هاي ادبي متنوّع و مطالعات وسيع درباره آثار نويسندگان و شاعران ملزم مي‌شوند. داشتن تز هم امري الزامي است‌. دوره آن هم از لحاظ زماني يكسال بيش از فوق ليسانس مي‌باشد و استخدام دارنده اين مدرك در دانشگاههاي آمريكا با پايه دكتري انجام مي‌پذيرد. در دانشگاه آيووا استادان من كه عموماً شاعر بودند همين مدرك تحصيلي را كسب كرده بودند. در ايران هم بعد از يكسال تأمّل و مكاتبه با دانشگاه مربوطه همين امتياز به من تعلّق گرفت زيرا اين رشته تحصيلي جديد در ايران ناشناخته بود. اينطور عنوان كردند و الاّ افرادي كه در دانشگاه فارابي آن زمان براي رشته‌هاي هنري استخدام شدند بدون اشكال موضوع پذيرفته شد.
    من براي دروس اصلي "شعر امروز جهان‌"، "نقد ادبي‌"، "كارگاه ترجمه‌" و "نقد عملي ترجمه‌" را انتخاب كردم و چون داشتن هنر دوّم براي اين رشته الزامي است "سينما" را برگزيدم و براي 2 يا 4 واحد درسي درست خاطرم نيست يك فيلم 16 ميلي‌متري ساختم‌. در مراجعت به ايران اگرچه بواسطه فعاليّتهاي سياسي در خارج مشكلاتي براي استخدام داشتم امّا چون در كارنامه‌ام از 48 واحد درسي 8 واحد ترجمه ثبت شده بود و كمبود و حتّي نبود استاد ترجمه در آن زمان براي رشته زبانهاي خارجي باعث گله‌مندي گروههاي زبان بود، با شفاعت يكي از مقامات وزارت علوم كه قبلاً دبير انشاي من بودند، ساواك با استخدام من در دانشگاه شهيد بهشتي موافقت كرد و در گروه انگليسي به تدريس نقد عملي ترجمه پرداختم و كتاب "اصول و مباني ترجمه‌" حاصل همين دوره معلّمي ترجمه است‌.

4- زبان عربي را چگونه فرا گرفتيد؟

  • من در زبان عربي استعداد خاصي داشتم و چنانكه در مقدّمه "ترجمه‌ي مفاهيم بنيادي قرآن مجيد" گفته‌ام در دوره دبيرستان و به تشويق يك استاد دلسوز و دانشمند، عربي پايه را خوب فرا گرفتم و هرگز رابطه‌ام با آموختن آن زبان قطع نشد چه كلاسهاي عادي و چه درس خصوصي در محضر استاداني كه قرآن‌شناس بودند تلمّذ مي‌كردم‌. خودم بر اين عقيده هستم كه بروز و شكوفايي استعداد من در زبان عربي بواسطه اين بود كه تجويد و قرائت قرآن را در كودكي در سن 6 سالگي آموخته بودم‌.

5- لطفاً مدّت زمان و نوع فعّاليت خود را در انتشارات سمت بيان كنيد.

  • حدود 12 سال با اين مؤسسه همكاري داشتم‌. و امّا درباره نوع فعّاليت بايد بگويم ادامه و تكميل كاري بود كه در 59 شروع كرده بودم‌. بعد از انقلاب ضمن مقالاتي كه در مطبوعات به چاپ رسيد خطاب به برنامه‌ريزان علمي انقلاب نواقص آموزش زبانهاي خارجي را كه صرفاً متوجّه ادبيّات و بي‌توجه به آموزش علوم بود يادآور شدم‌. ستاد انقلاب فرهنگي از من دعوت به عمل آورد كه مسئوليت برنامه‌ريزي اين رشته را بر عهده بگيرم‌. من هم به اميد خدمت‌، پذيرفتم و خوشبختانه تغييرات بسيار مفيد و بنيادي در برنامه اين رشته دانشگاهي ايجاد شد. از جمله اينكه براي كليّه رشته‌هاي دانشگاهي‌، آموزش زبان تخصّصي و تأليف كتاب براي توفيق در اين آموزش پيشنهاد شد. قبل از انقلاب استادان پلي‌كپي يا كتابي مربوط به رشته را جهت روخواني و اطلاع عمومي به دانشجويان ميدادند و ضابطه‌اي براي آموزش علمي حاكم نبود در نتيجه دانشجو پزشك و يا مهندس مي‌شد بدون اينكه امكان بهره‌وري و مراجعه به منابع را از طريق دانش زبان انگليسي يا هر زبان خارجي ديگر داشته باشد. من همچنين لغو تك زباني را در آموزش علوم پيشنهاد كردم و تصويب شد و اگرچه امكانات آموزشي و استاد متخصص آموزش زبان در گروههاي زبان و ادبيات انگليسي بيشتر از زبانهاي خارجي ديگر فراهم بود و بودجه هم مسأله‌ساز بود معهذا در زبان فرانسه و آلماني هم براي رشته‌هاي علوم پايه و پزشكي كتاب فراهم شد. باري طرح تأليف كتب تخصصي كه به تصويب رسيد همكاران در گروههاي زبانهاي خارجي به ويژه گروه زبان انگليسي همراه با متخصصان هر رشته به تأليف كتاب همّت گماشتند. ما براي سه نوع كتاب برنامه داشتيم عمومي‌، نيمه تخصصي و تخصصي‌.
    در بازگشايي دانشگاهها براي چاپ كتاب فرصت نداشتيم‌. من تمهيدي انديشيدم نسخه‌هايي از متون كتابهاي نيمه‌تخصصي شامل رشته‌هاي متجانس را براي معاونت آموزشي دانشگاهها فرستادم و خواهش كردم كه دستور تهيّه زيراكس به تعداد دانشجويان هر رشته داده شود. بعد هم به چاپ فرستاديم‌. دو دوره كه از چاپ كتابها گذشت سازمان سمت تأسيس شد. مصرّاً از من دعوت به عمل آمد كه ادامه كار كتابها يعني مرحله تخصّصي را در آن مؤسسه به انجام برسانم كه من اوّل عذر آوردم چونكه ما براي كليّه رشته‌هاي دانشگاهي برنامه كتاب داشتيم و تنها خاص علوم انساني نبود ولي آنها قبول كردند كه درباره عنوان مؤسسه سخت نگيرند چونكه كتابها مي‌توانست سرماية معنوي و مادّي را براي يك مؤسسه جديدالتأسيس فراهم كند من هم قبول همكاري كردم و به واقع عمر و انرژي بر سر اين پروژه گذاشتم از مديريت علمي و ويراستاري متون تا امور اجرايي همه برعهده خودم بود.

6- انتشارات سمت در زمان فعاليت شما در بخش كتب زبان خارجي به عنوان ناشر نمونه انتخاب شد دلايل اين انتخاب را بفرمائيد.

  • بر اساس آمار خود سازمان بخش "كتابهاي زبان تخصصي‌" به تنهايي از مجموع 21 گروه ديگر بيشتر توليد داشت‌. توليد انبوه و در عين حال مفيد. علاوه بر دانشجويان حتي تكنسين‌هاي خارج از دانشگاه هم براي پيشبرد مهارت تخصصي و علمي از خريد اين كتابها استقبال كردند. آثار و اهميت آنها در پژوهشهاي علمي و فني بعد از انقلاب نزد اهل تخصص و علم به خوبي دانسته است‌. خدا قبول فرمايد.

 
7- شما بيشتر در چه زمينه‌هايي شعر مي‌گوييد (اجتماعي ـ عرفاني ـ  اخلاقي )؟

  • اين تقسيم‌بندي ممكن است در عين حال شامل يك شعر باشد يعني شاعري كه در جستجوي حقيقت و در پي اثبات حق است از عرفان به دو جنبة ديگر مي‌رسد. حتي از شعر سياسي و اجتماعي هم با آن نگرش حق‌طلبانه به عرفان مي‌رسد. جز تعدادي شعرهاي شخصي و احساسي كه هر شاعري دارد شعر من عموماً در پي اثبات حق و دفاع از حقوق انسان بوده است‌.


8- در آيات پاياني سوره شعرا در مورد شعر و شعرا مطالبي آمده لطفاً در اين مورد برايمان توضيحاتي بفرمائيد.

  • مخاطب اين آيه شاعران كافر و مشركان معاند پيامبر اسلام بودند كه هجويّه مي‌سرودند و در همين آيه مباركه شاعران خداپرست مورد عنايت قرار گرفته‌اند.

9- تحليل شما از روند فرهنگي جامعه ما چيست‌؟ رخدادهاي جديد فرهنگي و عوامل گرايش يا گريز جوانان يا به طور عام مردم‌، از دين را در چه مي‌بينيد؟

  • من از مجموع مردمان گريزان از دين در شرايط كنوني جامعه تقسيم‌بندي خاصي برايم موجود شده‌: دو دسته ناراضي و متمايل به انحراف از دين وجود دارد. دسته اوّل فرزندان و خانواده‌هاي قشر مرفّه و بي‌اعتقاد قديم كه علايق مذهبي جدّي نداشته‌اند، از انقلاب صدمه ديده‌اند; پدر و مادر و محيط خانواده و بستگان و بي‌علاقگي آنها به رسومات ديني زمينه‌ساز نارضايتي‌هاست‌.       نق زدن و شكايت و انحراف در بين آنها امري چاره‌ناپذير است‌. دستة دوّم كه اكثريت برحقّي را تشكيل مي‌دهند وابسته به قشر كم‌درآمد و غير وابسته به حاكميّت هستند. چشمداشت آنها از نظام ديني عدالت است و الاّ مي‌گويند دين يك امر خصوصي و فردي مي‌تواند باشد، آنها مي‌خواهند عدالت ببينند. اگر نظام ديني عدالت‌پيشه نباشد طبعاً تبعيض‌، اختلافات طبقاتي‌، بدبيني و سرخوردگي ايجاد مي‌كند. و دلسردي و بي‌علاقگي و سياه‌بيني هم از كسالت هاي مسري است و مثل هر بيماري شيوعش بسيار آسان‌تر از علاج آن است‌. اين جماعت ناراضي به دو گروه مرفّه كه يكي جدا از حاكميّت و يكي وابسته به آن است با نگاه حسرت چشم دوخته‌اند طبعاً برخي از فرزندان آنها به اندازه وسع و پسند خانوادگي به بي‌اعتقادي‌، اعتياد و ولنگاري دل مي‌سپارند پس تسريع در گسترش عدالت براي نجات جامعه‌ي ميانسال و جوان از نابساماني و سرخوردگي علاج واقعي است‌.


10- با توجه به اينكه شما خانمي بسيار فعّال بوده و هستيد، دوست داريم بدانيم آرزوي انجام چه كاري را داشته‌ايد كه موفق به انجام آن نشده‌ايد؟

  • من آرزو داشتم كه "طرح ترجمه تخصصي‌" براي كليّه رشته‌هاي دانشگاهي اجرا گردد و مملكت به مقصد استقلال صنعتي از بركات پيشرفتهاي تكنولوژي و پرورش متخصص در كليّه رشته‌هاي علمي دانشگاهي بهره‌مند شود. درباره اين طرح سالها فكر كرده و نوشته‌ام و به ويژه در آغاز كتابهاي درسي اهميّت اين تئوري را ذكر كرده‌ام ولي توجه نشد. دو ماه قبل در اخبار تلويزيون در زمره خبرهاي علمي گفته شد كه دانشمندان خارجي تمركز بر روي واژه را در گسترش قدرت ذهني جوانان مفيد اعلام كرده‌اند و كم نبودند همكاران دانشگاهي و يا دانشجويان سابق كه تماس گرفتند و از "طرح ترجمه تخصصي‌" ياد كردند. بله‌. فكرها و پيشنهادات علمي پشتوانه اجرايي در كشور نياز دارد.

11 - ممكن است درباره اين طرح توضيح بدهيد.

  • من به عنوان كارشناس ترجمه معتقدم كه در ترجمه دانستن موضوع يا مطلب مورد ترجمه مقدّم بر دانستن زبان مبدأ و مقصد است‌. خطر بزرگي است كه متخصص رشته‌ي علوم انساني‌، حتي رشته‌ي مهندسي متن پزشكي را ترجمه كند و بالعكس يك پزشك متن جامعه‌شناسي‌، چون كه اصطلاحات خاص مجموعاً زبان علمي يك رشته را تشكيل مي‌دهند. بر اساس اين فكر دو تمرين "ترجمه تخصصي‌" و "معادل‌يابي براي واژگان تخصصي‌" در كتابهاي زبان براي رشته‌هاي دانشگاهي به پيشنهاد من گنجانده شد. در هر دو تمرين بر اثر تأمين صحّت شناخت مطالب علمي با كمك زبان مادري نتيجه‌اي عالي عايد مي‌شود كه عبارت است از تقويت بنيه علمي ذهن دانشجو در رشته تحصيلي او در اثر مطالعه و غور و تفكر همراه با جستجو. اين تعميق در موضوع علمي راهي به كشف و اختراع مي‌گشايد و جوانان ما بجاي مونتاژگري به پيشگامي در علوم چنانكه پيشينه دانشمندان مسلمان ايراني است پيوند مي‌خورند و فايده ديگر آن است كه از تهاجم واژگان بيگانه كه معلول ترجمه تحت‌اللفظي است جلوگيري مي‌شود. و نيز شغل فرعي براي هر متخصص در هر رشته ايجاد مي‌شود و در نتيجه خوانندگان مجلّات علمي اطّلاعات صحيح از مترجمان متخصص كسب مي‌كنند و بر معلومات علمي جامعه افزوده مي‌شود و با قبول موضوع ترجمه بر مبناي تخصص‌، جوانان از تحمّل رشته‌اي بنام "ترجمه‌" كه هيچ موضوعي و تخصصي براي ترجمه در اختيار آنها قرار ندارد مصون ميمانند. البته اين خيرخواهي علمي هر وقت عنوان شده با منافع مادي پاره‌اي مؤسسات آموزشي برخورد كرده و لذا از حرف حق رنجيده‌اند و سنگ اندازي غير مستقيم كرده‌اند. ملاحظه مي‌كنيد كه اميدهاي علمي خوب در منافع مادي ديگران تحليل مي‌رود. هنوز هم اگر درست‌انديشاني چند در وزارت علوم براي به ثمر رساندن اين تئوري علمي اقدام كنند برآورده شدن آرزوي خيرخواهانه اين معلم ترجمه ناممكن نخواهد بود.

     

اهمیت ترجمه دو زبانه قرآن حکیم

بخشي از مصاحبه با گلستان قرآن ـ 11/ 8 / 81

1. از چه تاريخي و چگونه به فعاليتهاي قرآني علاقمند شديد و ايده ترجمه قرآن را از چه تاريخي دنبال مي‌كنيد؟

  • من چند سال قبل از انقلاب به سبب يك نياز و گرايش دروني در استدلال حق‌ّ از ديدگاه مذهب به استفاده از آيات قرآني در شعرم توجه پيدا كرده بودم و كتاب "سفر پنجم‌" برخوردار از آن مراجعات و مطالعات بود. زماني كه از دانشگاه اخراج شدم و در خانه نشستم وقتم را به مطالعه‌ي تفاسير و ترجمه‌ها و كتابهاي علوم قرآني مي‌گذراندم و ترجمه‌هاي انگليسي را هم مطالعه مي‌كردم‌. چون معلّم ترجمه بودم به نظرم اشكالاتي در معادل‌ها وجود داشت‌. بويژه موضوع تحت‌اللفظي بودن آنها عيبي آشكار بود. اشكالات را مرتّب يادداشت مي‌كردم‌، بعد از انقلاب كه مسئول برنامه‌ريزي براي زبانهاي خارجي ستاد انقلاب فرهنگي شدم به پيشنهاد من واحدي به عنوان "بررسي ترجمه‌هاي متون اسلامي‌" در برنامه زبانهاي خارجي گنجانده شد و خودم از اولين كساني بودم كه آن را تدريس كردم‌. در مراحل مقابله متون و مطابقت ترجمه‌هاي فارسي و انگليسي كه براي كلاس آماده مي‌كردم متوجّه شدم كه اشكالات معادل‌يابي در هر دو زبان وجود دارد و اساساً در ترجمه به پاره‌اي مفاهيم اصلي در ارتباط با آيات قرآن توجّه نشده است‌. اوّل قصد داشتم كه يادداشتها و پيشنهادهای خود را به صورت مقاله منتشر كنم ولي ديدم اين كار گرهي از درك مطلب براي مردم باز نمي‌كند، زيرا مقالات را خواص مي‌خوانند و كنار مي‌گذارند، پس بهتر ديدم كه به ترجمه فارسي بپردازم بعد هم به فكرم رسيد با پيشنهادهای جديدي كه در علم ترجمه دارم كه براي خارجي‌ها هم مي‌تواند مفيد باشد، ايجاب مي‌كند كه ترجمه به هر دو زبان باشد. براي آن دسته از هموطنان كه انگليسي را بهتر از زبان مادري مي‌دانند و در عين حال مشتاق فرا گرفتن قرآن هستند و نيز آن دسته از علاقه‌مندان كه قدري فارسي و قدري انگليسي مي‌دانند مطالعه به دو زبان جنبه پژوهشگرانه خواهد داشت‌.


2. نشست خادمان قرآن كريم آبان‌ماه هر سال برگزار مي‌شود چه انتظاري از اين نشست‌ها داريد؟

  • حداقل انتظار توجه به حفظ تعادل بين برگزاري قرائات قرآني چه داخلي و چه بين‌المللي با موضوع درك معاني و مفاهيم قرآني است‌. اگر نظر خواهي از مردم به عمل آيد آنها هم همين موضوع را مطرح مي‌كنند.


3. مهمترين مشكلاتي كه در سر راه فعاليتهاي خادمان قرآن وجود دارد؟ (با توّجه به تجربيات و مشكلات خود تشريح كنيد)

  •  تا آنجا كه تجربه من به عنوان مترجم معلوم ميدارد عدم امكانات چاپ و نشر و خدمات فني رايانه‌اي و نيز فقدان نمونه‌خوان واجد شرايط مشكلات راه خدمت به قرآن مجيد محسوب مي‌شود. مثلاً يكبار 5/4 ماه و بار ديگر 5 ماه تهيّه خط عربي اسكن شده مخل‌ّ پيشرفت كار من بود و بعد هم كندي بررسي دارالقرآن كه مسئوليّت نظارت بر خطّ و تصحيح اعراب را برعهده دارد معضل ديگري را پيش رو مي‌گذارد. واقعاً شيفته‌ترين ذوق‌ها به كلام الهي از موانع گذر نمي‌تواند بكند اين البته براي يك اهل علم مستقل و غير دولتي است‌. شايد وضع ديگران چيز ديگري باشد. جاي تأسف است كه در نشر قرآن به زبان انگليسي در خارج كمترين كوشش از سوی مسئولان قرآني بعمل نيامده است‌.
     

ایمان در هدایت پیشرفت

بخشي از  مصاحبه با روزنامه جام‌جم‌ ـ 30 / 8 / 81

1ـ  چه دلهايي ظرف قرآن است‌؟

ج ـ  دلهاي اهل يقين‌.

2ـ  قرآن در چه دلهايي جا نمي‌گيرد؟

ج ـ  دلهايي كه در اثر عدم مطالعه و نداشتن آگاهي ذهني‌، با گرايش فطرت توحيدي به سوي كلام الهي مقابله مي‌كنند.

3ـ  بهترين راه انس با قرآن چيست‌؟

ج ـ  سعي در شناخت منطق الهي و تداوم مطالعه و پژوهش در مسير اين شناخت‌؛ به عبارت ديگر معني آيات و ارتباط آنها در زبان مادري بايد دانسته شود.

4ـ  دريافتتان از اين آيه "اليس الصبح بِقريب‌" چيست‌؟

ج ـ  پايان شب سيه سپيد است و يا اِن‌ّ مَع العُسرِ يُسرا‌َ.

5ـ  يك آيه‌اي را نام ببريد كه هر بار و در هر رويكرد معنايي تازه بر شما مكشوف كرده باشد؟

ج ـ  اِنَّما امره اذا اَراد شَيئاً اَن يَقول له كُن فَيكون‌، چنين آيه‌اي است‌. به نظر من خلقت كل هستي و حتي آيه اِن‌َّ الله علي‌َ كل شَي‌ٍ قَدير را بايد در پرتو اين آيه مباركه شناخت‌.

6ـ  آيا واقعاً ديوان حافظ قرآن عجم است‌؟

ج ـ  خير. نه ديوان حافظ و نه مثنوي مولوي با اينكه هر دو مقام و ارزش ادبي والايي دارند عاري از تخيّلات و اغراقهاي شاعرانه و شطحيات صوفيانه نيستند بنابراين معادل قرار دادن آنها با قرآن كه صرفاً كلام حق‌ّ است درست نيست‌.

7ـ  بنظرتان ظهور نزديك است‌؟

ج ـ  من علم غيب ندارم‌. امّا روايات بر پر شدن جهان از ظلم و پيدايش هرج و مرج و فتنه‌، به عنوان مهمترين علامات تأكيد دارند. بنظر مي‌رسد كه اين علامات كاملاً خود را نشان داده‌اند.

8ـ  آيات خاص ائمه هدي در قرآن كدامند؟

ج ـ  من آياتي را كه منابع موثق شيعي و اهل سنّت آنها را تأييد مي‌كنند عموماً در زيرنويس قرآن حكيم شرح داده‌ام‌.

9ـ  آيا شاهد كرامت از اوليأ الله بوده‌ايد؟

ج ـ  بسيار.

10ـ  همدم تنهايي‌هايتان‌؟

ج ـ  شكر خدا را بجا مي‌آورم كه فرصت كار بيشتري به من عنايت فرموده‌.

11ـ  حس و دريافت شما از مرگ و ميزان آمادگي ذهني براي چنين قضيه‌اي چگونه است‌؟

ج ـ  در شعر "از انتهاي بيم‌" در كتاب "ديدار صبح‌" احساس خود را بيان كرده‌ام‌:

نوبت كه در رسد

از پيله نگراني بيرون خواهي رفت‌

و آخرين فرصت‌

طومار دلهره و عادت را

               در هم خواهد پيچيد

پس ميزان آمادگي هم روشن است‌. اين ديد من نسبت به مرگ هر انساني است خودم هم طبعاً مستثني نيستم‌.

12ـ  مهمترين مشكلات اجتماعي مردم را در چه مي‌بينيد؟

ج -  بحران هويّت نسل بعد از انقلاب‌، كثرت مفاسد اقتصادي و كمبود وجدان ديني‌.

13ـ  چه چيز مي‌تواند درد ناراستي و حب‌ّ و بغض رايج در جامعه ادبي ما را دوا كند؟

ج ـ  كسي كه در بوستان ادبيات كار مي‌كند بايد ادب داشته باشد. حب‌ّ و بغض از نشانه‌هاي بي‌ادبي و بي‌فرهنگي است مثلاً آنكه شعر مي‌گويد بايد بداند واژه شاعر همبستگي بسيار نزديكي با شعور دارد و انسان با شعور ميداند كه فضل از جانب خداوند است و حقد و حسد و فرصت‌طلبي نشانه كوردلي و حقارت طبع و خدانشناسي است‌.

14ـ  لطفاً از تئوري ترجمه تخصّصي كه در برخي محافل علمي مطرح شده بگوئيد؟

ج ـ  بعد از انقلاب نظريه "ترجمه تخصّصي‌" را به عنوان عامل پيشرفت در يادگيري علوم در مقدمه كتابهاي زبان تخصّصي مشهور به كتابهاي "سمت‌" كه زير نظر من تأليف مي‌شد عرضه كردم و تمرينهاي ترجمه و معادل‌يابي به منظور تأمين هدف بعد كتابها گنجانده شد. بر اساس اين نظريه در اثر دقّت و تمركز بر روي مفاهيم علمي جهت معادل‌يابي قدرتهاي ذهني در دانشجويان تقويت مي‌شود و آنان به كشف و ابتكار در رشته‌اي كه تحصيل مي‌كنند راغب مي‌شوند. تربيت مترجم در كليّه رشته‌هاي دانشگاهي به شرطي كه در خود گروه مربوطه و بر اساس تخصّص باشد به درستي تحقق مي‌پذيرد زيرا درك مطلب مقدم بر دانستن زبان بومي مترجم و زبان بيگانه است‌: يك زباندان اگر پزشكي نخوانده باشد نمي‌تواند و حق ندارد كه براي ترجمه متون پزشكي اقدام كند. بر اثر اين پيشنهادهای علمي بود كه در فستيوال بين‌المللي داكا در سال 67 يكي از 5 عضو بنيانگذار كميته ترجمه آسيا برگزيده شدم‌. از آنجا كه ترجمه علم جديدي است پژوهش‌هاي پيوسته جهت گستردن مباني و اصول آن امري ضروري و راهگشاست و من در چهاردهه اخير مطالعه و پژوهشهاي پيگير را مشتاقانه مشغله ذهني خود قرار داده‌ام و تأثير پيشنهادات نظري خود را در تأييد مترجمان منصف نيز بازيافته‌ام‌.

15ـ  براي توفيق در ترجمه‌هاي قرآن چه پيشنهادهایی داريد؟

ج ـ  بايد رسم ترجمه تحت‌اللفظي بكلي منسوخ شود. دريغ است كه بيش از 90 درصد مردم ما صرفاً به واسطه عدم رغبت به ترجمه‌هاي لفظ به لفظ و نامفهوم از شناخت كتاب و كلام الهي محروم باشند. ترجمه كلمه در برابر كلمه شيوه‌اي قرون وسطايي و متأثر از عقيده حفظ قداست لفظ بر معنا در ترجمه‌هاي آغازين تورات و انجيل است‌. بعد از رنسانس وضع بتدريج رو به تعديل رفته است‌. 

16ـ  از ويژگي‌هاي ترجمه قرآن حكيم بگوئيد.

ج ـ  يكي اينكه تحت‌اللفظي نيست و هموطنان كراراً از اين بابت اظهار رضايت كرده‌اند; حتّي جايي فعل ماضي در آيه بكار رفته امّا موضوع در زبان فارسي داراي مفهوم مداومت و قاعده كلي است‌، در چنين موردي من مضارع ترجمه كرده‌ام و در زيرنويس هم توضيح داده‌ام‌. طبعاً با آشنايي به اصول و مباني ترجمه‌، اوّل دستور ترجمه را كه انتقال پيام بويژه در مورد متون مذهبي است رعايت كرده‌ام‌. ويژگي ديگر اينكه براي اولين بار نامهاي خداوند (اسمأالحسني‌) در ارتباط با مضامين آيات ترجمه شده‌اند; همانگونه كه در كتاب "ترجمه مفاهيم بنيادي قرآن مجيد" شرح داده‌ام با اين پيوند مقصد آياتي كه مزيّن با نامهاي خداوند هستند با نتيجه‌گيري شاخصي كه در آيه اراده فرموده شده نائل مي‌شوند. ويژگي ديگر اينكه در هر دو زبان فارسي و انگليسي ارتباط آيات را با علامات نقطه‌گذاري حفظ شده زيرا گاهي چند آيه دنبال هم يك موضوع را كامل مي‌كنند و در زبان انگليسي خواننده تصور مي‌كند با نقطه در پايان آيه معني تمام شده است‌. همچنين با استفاده از دانستني‌هاي تفسيري هر جا كه به درك مطلب براي خواننده كمك مي‌شده به تعميم معني و توضيح پرداخته‌ام و در استدلال آيات معمولاً از خود قرآن استمداد جسته‌ام‌.

 

تاوان تحجّــر

بخشی از مصاحبه با روزنامه جام جم 22/6/83

1. خانم صفّارزاده بنظر شما تعريف تحجّرگرايي ديني چيست‌؟

  • تحجّرگرايي ديني عبارتست از علاقمندي جزمي به دين بدون خردورزي در شناخت آن‌.


2. موضع قرآن در مقابل تحجّرگرايي به ويژه در حوزه دين چيست‌؟

  •  موضع قرآن كه در حكم "تدبّر و تعقّل در آيات‌" اعلام شده نتيجه‌بخش‌ترين وسيله براي نجات از گمراهي‌ها، قشريگري‌ها و خرافه‌پراكني‌هاست‌. در حديث ثقلين رسول‌الله مسلمانان را به شناخت پژوهشگرانه كلام خداوند دعوت مي‌فرمايد و اگر اشكالي و سؤالي باشد صحّت مراجعه به حديث و روايت هم در تطابق با قرآن بايد جستجو شود نه خبرها و روايات جعلي افراطيون‌.


3. برداشت‌هاي نوگرايان و سنتي‌ها از قرآن تا چه حد مصداق تحجّر است‌؟

  • وقتي نوگرايان به مرحله يقين برسند جزم‌انديشي مثبت در وادي توحيد مشكلاتي چون لزوم قرائات جديد از قرآن را كه گاه قرين تشكيك در اصول دين مي‌شود پيش نمي‌آورد؛ از آنجا كه علم‌زدگي معاصر دوري از شناسائي و معرفت به عالم غيب را سبب شده‌، نوگرايان كه عموماً برانگيخته از نيّت استقرار عدالت اجتماعي اسلام هستند بواسطه مقاومت‌هاي لفظي افراطي سر از وادي لجاج كه هم‌مرز تحجّر است در مي‌آورند. متأسفانه برخي سنّتي‌ها هم به جاي احتجاج عقل‌پسند و استدلال منطقي به تكفير و طرد و حذف افراد پژوهشگر نوگرا با برچسب "ارتداد" علاقه نشان مي‌دهند; در نتيجه هر دو گروه از "اعتدال‌" كه خداوند در قرآن به عنوان صفت خاص امّت مسلمان از آن ياد فرموده خارج مي‌شوند.

4. چه مصداق‌هايي را مي‌توان به عنوان نماد تحجّرگرايي ديني در جامعه ايران معاصر نام برد؟

  • سكوت و بي‌تحرّكي برخي علما در پاسخ به نيازهاي انديشگي جامعه‌، حواله دادن اهل تقليد به رساله‌هايي كه به جاي اينكه دستورالعمل كاربردي و ساده در مسير دين و راهنماي عام و عوام باشند متوني هستند كه از الفاظ مهجور و انشاي نامفهوم و مغلق و محتوايي به دور از انطباق با امكانات زمانه فراهم آمده‌اند.


5. پيامدهاي داخلي و جهاني تحجّرگرايي ديني در حوزه اسلام و دين چيست‌؟

  • تحجّرگرايي در داخل بي‌رغبتي نسبت به دين را كه ناشي از عدم شناخت دين كه آن هم ناشي از عدم شناساندن منطقي و عقلايي آن است پديد مي‌آورد. جدايي بين اهل دين و بي‌تفاوت‌ها تضادها و جدال‌هايي را سبب مي‌شود كه هم غيرانساني است و هم باعث اختلال در امر همكاري براي پيشرفت‌هاي همه‌جانبه در كشور مي‌شود. از سويي در خارج هم به كمك سرمايه‌گذاري صهيونيزم بين‌الملل چهره‌اي دروغين از اسلام به نمايش در مي‌آيد.


6. چگونه مي‌توان از خطر تحجّرگرايي ديني جلوگيري كرد؟

  • بواسطه مطابق روز كردن برخي احكام فقهي و سنّت‌ها: مثلاً در قرآن مجيد همراه حكم نماز در 26 آيه احكام اقيموا الصلوة و آتوا الزكَوة با هم آمده امّا زكات در عصر بانك‌هاي جهاني و سرمايه‌هاي ميلياردي همچنان به كشمش و گاو و گوسفند و نقره و طلا تعلق مي‌گيرد و انكار آن را بر همگان آسان مي‌كند زيرا اكثريت قريب به اتفاق مي‌توانند بگويند: «ما از اين چيزها نداريم كه زكات بدهيم‌» به اين ترتيب حكم زكات كه عامل بزرگ فقرزدايي است و مي‌تواند براي مصارف تأمين اجتماعي هزينه گردد پس از مراجعه به رساله‌ها به سبب عدم تطابق با امكانات مادي زمان معاصر مهر تعطيل بر آن زده مي‌شود و پرداخت‌كنندگان همان كارمندان دولت هستند كه زكات به عنوان پرداخت ماليات از حقوق ماهانه غير كافي آنها كسر مي‌شود.
    مبلغ زكات در يك حكومت اسلامي با تعيين ميزان "عفو" كه دارايي مازاد بر نياز است بايد به خزينه دولت واريز شود تا وسيله فقرزدايي گردد و طوفان انحطاط نتواند زندگي جامعه را در هم بپيچد. از سوئي خمس كه فقط يك آيه درباره آن نازل شده آنهم در متن و زمينه غنائم جنگي چون به صورت وجوه نقدي به مقامات ديني پرداخت مي‌شود ميزان آن به اطّلاع عموم نمي‌رسد و اينطور كه نظرخواهي نشان ميدهد اكثر پرداخت‌كنندگان سرمايه‌داران اهل تقليد و متدين بازار هستند.
    سكوت ديگري كه از سوي علماي مسلمان جهان و كنفرانس اسلامي بايد در هم شكسته شود موضوع به واقع حياتي و در عين حال پرمخاطره "رَمي جمرات‌" در انجام مناسك حج است‌. اين سنت كه در قرآن هم ذكري از آن به ميان نيامده بدون در نظر داشتن شرايط زماني جمعيت جهان هر سال عامل كشتار عدّه‌اي مسلمان بي‌گناه كه در اين مراسم شركت مي‌كنند مي‌شود؛ روزگاري كه زائرين كم‌شمار از راههاي دور سوار بر شترهاي لاغر به زيارت خانه خدا نائل مي‌شدند تا امروز كه جمعيّت ميليوني توسط كاروان‌هاي بين‌المللي بر طيّاره‌هاي سريع‌السّيرِ قارّه‌پيما سوار مي‌شوند تفاوت شگرفي دارد: شدت هجوم جمعيت به قدري مخوف است كه كشتار آدم‌هاي ضعيف زير پاي مردان غول پيكرِ شتابزده غير قابل اجتناب است‌. اين سكوت براي منسوخ كردن يك امر غير واجب‌ِ خطرآفرين‌، نشانه عمل نكردن وظيفه مسئولان ديني در ابراز حقيقت است‌.
    مجموعاً به نظر من مطالعه و تعقّل و تدبّر در آيات قرآن از سوي همگان و اصلاح و پويا ساختن رساله‌هاي فقهي و حذف سكوت‌هاي مذكور از سوي علما در خنثي كردن خطر تحجّرگرايي ديني بايد عواملي نافذ و اساسي به حساب آيند.


     

تولّد و مرگ شعـر

بخشي از مصاحبه با روزنامه قدس‌ ـ 18/9/82

شاعر ارجمند و توانا سركار خانم صفّارزاده با سلام و آرزوي توفيق از اينكه قبول زحمت فرموديد سپاسگزارم‌.

1- هايدگر مي‌گويد: "اهميّت زبان بيشتر به اندوخته‌هايي است كه دارد." نظر شما و آنچه به آن اضافه مي‌كنيد؟

  • منظور زبان مكتوب است‌. بله‌، زبان به عنوان وسيله در كليه رشته‌هاي علمي سند مي‌اندوزد و در تاريخ به ضبط حوادث مي‌پردازد و اطّلاعات فراهم مي‌آورد. امّا در ادبيات شكل بيان هم زبان ناميده مي‌شود، زبان اثر كه در قياس‌، كاربري آن مضاعف است‌: زبان به عنوان وسيله و زبان هنر ولي سنداندوزي ادبيات كمتر از پندآموزي آن است‌.

2-  حك‌ّ و اصلاح در شعر خانم صفّارزاده چه جايگاهي دارد؟

  • جايگاهي تكاملي‌، هر جا كه ضرورت داشته باشد.


3-  و اين منافاتي با برانگيختگي شاعر در لحظه سرايش ندارد؟

  •  نه‌. براي اينكه برانگيختگي اگر انديشگي باشد حك‌ّ و اصلاح پس از شناسايي‌، نامربوط را كنار مي‌زند و دريافت جديد را جايگزين و انديشه كمال‌جويي را توصيه مي‌كند. مثلاً من در شعر " در انتظار كلام‌" كه مربوط به دو دهه قبل است همين اخيراً "هفت مبين‌" را تبديل به "اَمر مبين‌" كرده‌ام يكي از عرفا از كرامات هفت مبين در سوره مباركه ياسين آنقدر گفته بود كه من گاه به آن توسّل مي‌جستم و به آن دل بسته بودم‌. ضمن تأليف كتاب "ترجمه‌ي مفاهيم بنيادي قرآن مجيد" به معاني مختلف "مبين‌" توجه كردم‌. آنوقت با نگاه دقيق به سوره ياسين دريافتم كه از هفت واژه "مبين‌" دو تاي آن همراه "ضلال‌" آمده و از سويي چون آيه‌ي اِنّما اَمْره‌ُ اِذا اَرادَ شَيئاً اَن يَقول‌َ لَه‌ُ كُن فَيَكون يعني آيه‌ي "اَمر" بنظر من دليل بر قلب قرآن بودن اين سوره مباركه است‌، پس به جاي هفت مبين‌، "اَمر مبين‌" را آگاهانه برگزيدم‌.


4- به نظر شما مرگ شاعر چه زماني اتّفاق مي‌افتد؟

  • وقتي كه ترك حق گويي كند؛ و آنوقت فتواي نماز كردن بر او جايز است‌.

     

شعر دینی در ایران و غرب

بخشي از دو مصاحبه با خبرگزاري ايسنا ـ 17 / 11 / 83

1- نظرگاههاي شاعر مذهبي در ايران و غرب چه تفاوتهايي دارد؟

  •  در اديان الهي پيوند شاعران با توحيد اصلي مشترك است امّا نحوه پرداخت و بيان انديشه ديني مثلاً بين اسلام و مسيحيت بنظر من تفاوت ماهوي دارد. در شعر اسلامي تبليغ دين‌، يادآوري‌ها، ذكر وقايع و استفاده از مضامين قرآني عموماً صريح است‌; قصد پندآموزي و دعوت به خير و نيكي در آثار شعراي عارف همچون فروغي بسطامي‌، عطّار، مولوي‌، ناصر خسرو و بويژه سعدي به وضوح ادراك مي‌شود در حالي كه آثار شعراي متافيزيك همچون جان دان و جرج هربرت بيشتر جهت فلسفي و تجريدي دارند و خداشناسي نزد اين شاعران امري شخصي و فاقد خطاب هدايتگر عام است‌. تي‌.اس‌.اليوت از شعراي ديني مستقل است‌، هنر متعالي شعر او خواننده را هم به ارادت شاعر نسبت به دين توجه مي‌دهد هم به ورود به انديشه ديني ترغيب مي‌كند.

 
2- التزام شعر ديني به ساختار و اصول فني بلاغت و صناعات ادبي‌، بيان عريان و مستقيم در شعر ديني چگونه بايد باشد؟

  •  شاعري كه فنون ادبي را در سبك‌هاي كلاسيك و يا شعر نو مي‌شناسد هر موضوع و مضموني را كه قصد بيان كند خواه ديني باشد خواه دنيايي‌، در قالب‌هاي موردنظرش مي‌گنجاند. بيان مستقيم و عريان هم عموماً در نوحه‌سرائي و مدح و منقبت‌هاي صِرف كه شاعر در صدد شناساندن معيارها و ميزان‌هاي جوهري و اخلاقي دين نمي‌باشد فرصت بروز و ظهور دارند. در اين نمونه‌ها خلاقيت هنري‌ِ والا مدّنظر شاعر و خواننده و يا شنونده نيست‌.

 
3- درباره شعر ولائي كه شاخه مهمي از شعر ديني است نظر شما چيست‌؟

  •  من كمتر شعر ولائي خوانده‌ام كه داراي حاكميت انديشه و نشانگر تدبّر در آيات قرآن و حكمت پديداري دين باشد. معصومين عليهم‌السلام كه اسوه نيكي‌ها و فضيلت‌هايند در مقام نيايش مؤدب‌ترين بندگان خداوندند. صحيفه سجّاديّه و كليّه ادعيه مأثوره نشانه‌هاي ادب استغاثه و عرض معرفت به محضر باريتعالي را به ما مي‌آموزند امّا بسياري شعراي ديني در اظهار ارادت به اوليأ الهي آنچنان دچار غلبه احساسات مي‌شوند كه گاه به وادي شرك قدم ميگذارند. حد حرمت بين خالق و مخلوق را رعايت نمي‌كنند؛ همچنين در كاربرد تشبيه و استعاره‌، اجرام سماوي چون خورشيد و ماه و ستارگان و كهكشان‌ها را كه مسلّماً هر يك مزيّن به روحي معظم هستند زير پاي اوليای الهي قرار ميدهند. از طرفي عده‌اي هم در مدح و منقبت‌ها و مراثي به شيوه‌اي بسيار خودماني اظهار ارادت مي‌كنند در حالي كه خدايتعالي در قرآن مجيد فرموده «با پيامبر چنان سخن نگوييد كه گويي يكي از نزديكان شماست‌.» در برخي مرثيه‌ها امامان معصوم انسان‌هائي ضعيف و با خواست‌ها و تعلّقات مردمان عادي معرفي مي‌شوند. حضرت زينب عليهاالسلام آنچنان جهاد خود را در راه حق وظيفه‌اي الهي و امري غير شخصي به حساب مي‌آورد كه حتي از شهادت فرزندانش عون اكبر و محمّد در صحنه عاشورا نام نمي‌برد و ما صداي ضجه و زاري ايشان را نمي‌شنويم و در منابر هم بدان اشاره نمي‌شود امّا از زبان اين بانوي شجاع الهي كه حتي از فرزندان خود نام نمي‌برد، ندبه و زاري يك زن عامي جنگ‌زده بر برادرزاده‌هاي از دست‌رفته نقل مي‌شود اين درست و منصفانه نيست‌.

 

دانش شاعر امروز

 بخشي از مصاحبه با خبرگزاري ايسنا ـ 1/12/84

1- در عدم مواجه شدن شعر معاصر با اقبال عامه چه عواملي دخيل است‌؟ (مشكل شاعران‌، مخاطبان‌، نشر و توزيع آثار)

  •  از عوامل دخيل كه مربوط به شخص شاعر مي‌شود كم‌سوادي‌، كمبود مطالعه‌، خلأ معلومات ادبي و عمومي را بايد نام برد. اين دسته از شاعران حتّي كاربرد فعل معلوم و مجهول‌، لازم و متعدي‌، اسم و صفت را نمي‌دانند. يك روز به جواني كه شعرش را براي نقد و بررسي نزد من آورده بود گفتم‌: «چرا شما جوان‌ها دستور زبان را در نوشتار فارسي رعايت نمي‌كنيد؟ گفت‌: «ما هنجارشكني مي‌كنيم‌.» به تحقيق آنها هرچه را كه نمي‌شناسند مي‌شكنند. البته بخشي از اين نقص‌ها متوجه آموزش‌هاي دوران مدرسه مي‌شود زيرا پايه معلومات عمومي و ادبي هر شخصيت فرهنگي در دوران پيش از دانشگاه نهاده مي‌شود؛ ذوق شعر و شاعري و نويسندگي نوجوانان به ويژه در كلاس انشأ فرصت نمايان شدن پيدا مي‌كند.
    فقدان نقد صريح و آگاهانه در كلاس و مطبوعات‌، رواج ترجمه‌هاي تحت‌اللفظي از شعرهاي خارجي‌، به ويژه غربي‌، تقليد از تفنن "پست مدرن‌" بدون گذار از مراحل تجربي مدرن‌، از ديگر عوامل محسوب مي‌شوند. جايگزيني سرگرمي اينترنت به جاي نعمت ذوق‌پرور مطالعه كتاب يك كسالت بين‌المللي است كه طبعاً ضرر آن متوجّه جوانان ما هم شده است‌.
     

2- براي برون رفت از اين بحران مخاطب چه راه‌حلي را پيشنهاد مي‌كنيد؟

  •  براي مقابله و جلوگيري از ادامه اين بحران لازم است كه معلومات و ذوق ادبي آموزگاران و دبيران آموزش و پرورش براي تدريس دروس ادبي از شرايط استخدام آنها مقرر شود. برخي از اين دوستان يا در رشته ادبيات تحصيل نكرده‌اند يا بدون ذوق و علاقه و قبول نشدن در رشته‌هاي علمي و از سر ناچاري ادبيّات را برگزيده‌اند. روزي دانش‌آموز باذوقي كه استعداد شاعري هم دارد به من گفت‌: «معلم ورزش ما كه ديپلم رياضي دارد كلاس انشأ را اداره مي‌كند.» ملاحظه مي‌كنيد؟ ذات نايافته از هستي‌بخش / كي تواند كه شود هستي بخش‌؟ همين اشكال درباره برخي مسئولان صفحات ادبي مطبوعات و رسانه‌ها هم صدق مي‌كند; اينگونه سرپرستي‌ها لزوماً بايد به افراد باذوق و باسواد سپرده شود تا آثار خام و بي‌موضوع و حرفهاي نسنجيده كه بدآموزي براي خوانندگان جوانتر و غرور كاذب براي "سراينده نابرده رنج‌" ايجاد مي‌كند چاپ نشود.


 

شعـر و شعـور عاشورایی

بخشي از مصاحبه با ماهنامه شبستان‌ ـ 14 / 12 / 83

1- خانم صفّارزاده حضرتعالي نمود پيام‌هاي عاشورا در شعر و ادب پارسي را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

  •  مرثيه‌، مرثيه‌سرائي و تعزيه‌نگاري به موجب واقعه عاشورا در ادبيات فارسي مقامي رسمي يافتند امّا پيامهاي عاشورايي و تحليل تاريخي و فضائل عاشورا به ندرت فرصت ظهور در اين آثار را داشته‌اند حتي در برترين اثر يعني ترجيع‌بند محتشم (باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است‌) ثارالله به معني "خون خدا" نيست و اين سخن متداول جسمانيت براي ذات اقدس‌ِ الله قائل شدن است امّا امام شهداي سرافراز آنقدر مقام دارد كه ثارالله است ثار الله يعني آنكس كه انتقام خونش برعهده خداوند است‌. حضرت بر اثر شناخت حق و درستي و عدالت با معيارهاي قرآن براي شناساندن قرآن در اثبات "تسليم توحيدي‌" هر چه عزيز داشت هر چه اسماعيل داشت همه را به قربانگاه يزيديان برد تا عمل در چشم نسل‌ها اسوه‌ي حركت باشد و اخلاق ديني از مسير ستم‌ستيزي در چشمها، راهي مستقيم و جادّه‌اي پيمودني جلوه كند و اسلام خداشناس و باطني از اسلام زباني و ظاهري باز شناخته شود. نشان دادن اين پيام عظيم در شعر همّتي و همّتهايي سترگ مي‌طلبد.

 
2- به نظر شما يك شاعر تا چه حد موظّف است در جهت پروراندن شعائر عاشورا فعاليّت كند؟

  •  شاعر آرمانگراي ديني به نسبتي كه در مبحث خداشناسي امام حسين‌(ع‌) با شيفتگي مطالعه و انديشه و غور كند بينش و وجدان ديني او رو به گسترش مي‌نهد و الهامات غيبي هم دست او را مي‌گيرند و موجب پالايش گوينده و خواننده شعر مي‌شوند; پس انديشيدن به حق و عدالت و مخلصانه عمل كردن وظيفه‌اي براي رسيدن به آرمان كمال حسيني است و حدّ و مرز ندارد.
     

تأثیـر چند آیـه

بخشي از مصاحبه با همشهري محلّه‌ ـ 11 / 3 / 84

1-  چند شعار قرآني بفرمائيد كه فكر مي‌كنيد در زندگي اجتماعي مسلمانان تأثيرگذار باشد و باعث تصحيح زندگيمان شود.

  •  يَا اَيُّها الّذين‌َ اَمَنوا اَوُفو بِالعُقود اين اوّلين آيه سوره مباركه مائده درسي حياتي به ما مي‌دهد.
    بدقولي‌، وقت‌نشناسي‌، پيمان‌شكني‌، بدون نظم و برنامه بسر بردن‌، اهمّيت وقت ديگران را با بهانه‌هاي موهوم زير پا گذاردن از دلائل عقب‌ماندگي زندگي مدني و شخصي ماست‌. در خارج از ايران چه در اروپا و چه آمريكا چند نفري به من گفته‌اند: «تو آسيايي نيستي چون كه به وقت و قول خودت پاي بندي‌.» اگر با كسي قراري داشته باشم حتماً دقايقي قبل از زمان تعيين شده سر قرار حاضر مي‌شوم‌. اگر به كسي قولي بدهم حتماً در انجام آن اقدام مي‌كنم‌. امّا در ارتباط با مردم و حتّي برخي مسئولان عموماً شاهد عهدشكني و بدقولي هستيم‌.
    آيه ديگر كه قلب جامعه را زنده نگه ميدارد مربوط به رعايت عدالت است در سوره انعام آيه 152 مي‌فرمايد: وَ اِذَا قُلْتُم‌ْ فَاعْدِلوا وَ لَو كَان‌َ ذَا قُربي‌َ يعني اگر در مقام گواه و داور سخن مي‌گوييد عدالت را در نظر داشته باشيد هرچند داوري شما به ضرر نزديكان و خويشاوندانتان تمام شود.

 
2- شما به چه آيه‌اي از قرآن تعلق خاطر خاص داريد؟

  •  اِن‌ّ الله عَلي كُل‌ّ شَي‌ءٍ قَدير كه توسط آيه مباركه اِنّما اَمْرُه‌ُ اِذَا اَرَادَ شَي‌ءٍ اَن‌ْ يَقُول‌َ لَه‌ُ كُن‌ْ فَيَكوُن‌ْ در طول تاريخ هستي عالم تأیيد شده است‌. من توكّل اهل يقين را به ويژه وابسته به اين دو آيه ميدانم‌.

 

شعـر پیشتاز

بخشي از مصاحبه با نشريه هنگام‌ ـ 17 / 1 / 84

1-  سركار خانم صفّارزاده اگر ممكن است مختصري از چگونگي آشنائيتان با ادبيات و به خصوص شعر را براي ما بگوئيد؟

  • اوّل بار كه تشويق شدم روزي بود كه آموزگار كلاس چهارم دبستان مرا صدا زد و گفت‌: «صفّارزاده‌! از روي دفترچه انشات براي من رونويسي كن دوست دارم يادگار داشته باشم‌.» آنوقت‌ها فتوكپي و زيراكس نبود يك جمعه نشستم و دفترچه انشاء را براي خانم معلّم رونويسي كردم‌.
    اولين شعري را كه در روزنامه ديواري مدرسه درج شد در سيزده سالگي كه كلاس اوّل دبيرستان بودم سرودم‌. آنوقت دوره راهنمائي نداشتيم‌. من بچه باسوادي بودم خيلي كتاب مي‌خواندم‌.


2- چه كتابهائي بيشتر مي‌خوانديد؟

  • از ترانه‌هاي بيلي تيس گرفته تا پاشنه‌ي آهنين تا حافظ، نظامي‌، سعدي‌، مولوي‌، آثار حسينقلي مستعان‌، و كتابهاي تاريخي هر چه گيرم مي‌آمد. حتي كتاب كرايه مي‌كردم‌.
    در چهارده سالگي رمان‌هاي ترجمه شده مهم كه فهرست آن‌ها را گرفته بودم همه را خوانده بودم‌. حالا جوانهااز مطالعه بيزارند. تلويزيون و كامپيوتر اكثر آنها را از تفكّر ادبي بازداشته‌.


3- مضامين عدالت‌خواهانه و انساني و بعدها آييني و مذهبي‌، جزء هميشگي شعرهاي شماست اين دغدغه چگونه در شما رشد كرد و شما را رها نكرد؟

  • اين شيفتگي به حق و عدالت را خداوند در فطرت من آفريده اولين شعرم "بينوا و زمستان‌" عنوان داشت‌. چند خطش را مي‌خوانم‌:

زمستان بار ديگــر با توانگــــر                  هم‌آهنـگ ستـم بر بينـوا شــد
لباس خشم بر تن ديده پر كيـــن‌                   براي بينـوا محنـت فـزا شــد

مسلّح شد فلــك چون با زمستــان‌                 دماري سخت مي‌خواهد برآرد
ز رنجور و ضعيف و زيردستي‌                 كه سرمايـه زر و قدرت ندارد

 سير نگرش اين شاعر سيزده‌ساله وقتي كه به صراحت "طنين در دلتا" در بلوغ سني و هنري مي‌رسد آنها كه بايد از اين نوع انديشه احساس نگراني داشته باشند موضوع را جدّي مي‌گيرند و به كلّي رنجيده‌خاطر مي‌شوند و دستور به مقابله و يا توطئه سكوت مي‌دهند. امّا همانطور كه گفتم نعمت حقدوستي را خداوند در باطن روح انسان آفريده‌: فطرت آدمي مخلوقي خداپرست‌، عدالت‌خواه و ستم‌ستيز است اگر مطابق خواستش رفتار شود عناصر ذاتي آن به تدريج قدرتمند مي‌شوند.


4- در دفترهاي اوليه شما مثلاً "رهگذر مهتاب‌" يا "دفتر دوّم‌"، اكثر شعرها وزن‌دار و نيمايي هستند ولي در ادامه چرخشي داريد به سمت شعر سپيد. اين تحوّل چگونه و بر اساس چه ضرورتي پيش آمده‌؟

  •  گمانم دز شعر "سفر زمزم‌" خطي دارم كه مي‌گويم‌
    لفّافه استعاره را كمي بگشائيم‌
    من ميل دارم شنيده شوم‌
    براي شنيده شدن‌، و انديشه‌ورزي بايد موانع را شناخت و از آنها دوري جست‌. زبان شعري كه من به آن رسيدم چنين اقتضا مي‌كرد. به خاطر داشته باشيد كه جانبداري من از "شعر انديشه‌" يا حضور انديشه امري جدّي است‌.

 
5- دهه چهل و پنجاه به لحاظ تعدد روشنفكران و آثار خلق شده يكي از پُر بارترين دوره‌هاي تاريخ معاصر ماست‌. شما در اين دوره حضور داشتيد و از نزديك بسياري را مي‌شناختيد، حالا پس از گذشت چهل سال آن زمان را چگونه مي‌بينيد، يادِ چه كساني هنوز با شماست‌؟

  • برخي از اهل قلم‌، شاعر يا نويسنده سعي در حمايت از آزادي داشتند و مبارزه‌اي مستمر در زير بناي آثارشان حتي به صورت تمثيل و اشارات اسطوره‌اي و استعاري ديده مي‌شد. برخي‌ها هم غزل عاشقانه مي‌سرودند و اساساً خود را بركنار از درگيري‌هاي سياسي مي‌خواستند امّا حتي موافقان حكومت با ديگران مي‌آميختند. دوست داشتند از عنوان روشنفكري بي‌بهره نباشند. من با شاملو، فريدون رهنما، سهراب سپهري و محمد حقوقي و سيمين دانشور و عدّه‌اي از جوانترها معاشر بودم‌.


6- سپهري با شعر شما چه برخوردي داشت‌؟

  • سپهري ايمان مرا به مبارزه امري عرفاني راستين مي‌دانست حتّي در آخرين ملاقات در بيمارستان پارس وقتي كه از وقايع انقلاب حرف مي‌زد، در خيابان تظاهراتي بود كه صداي آن در اطاق او شنيده مي‌شد، از اشراق و پيشگوئي شعرهاي پيش از انقلاب من ياد كرد. او تضّاد عقيده را عامل كينه‌توزي چنانكه رسم است قرار نمي‌داد. كتاب "طنين در دلتا" كه منتشر شد سهراب براي برگزاري نمايشگاه آثار نقّاشي‌اش به آمريكا رفته بود يك روز پس از مراجعت تلفن زد و خنده‌كنان گفت‌: «من همان شاعر خوشبختي هستم كه پايش را در پاشويه حوض مي‌گذارد و سيب‌هاي مهرباني را گاز مي‌زند.» و توضيح داد كه كتاب مرا از دكّه نشريات فرودگاه خريده و به محض خواندن اين خط شعردانسته كه منظور من خود اوست‌. گمانم در مجلّه "سهراب‌" شرح داده‌ام‌.


7- نظرتان در مورد شعر و شخصيت فريدون رهنما چيست‌؟ آيا خاطره‌اي از او داريد؟

  • فريدون رهنما هنرمندي ملي‌گرا بود. در باستان ستائي دوّمي نداشت‌. در دنياي فردوسي زندگي مي‌كرد، از نام فيلم‌هايش هم‌، "پسر ايران‌"، "سياوش در تخت‌جمشيد" پيداست رويهمرفته انساني فرهيخته و بافرهنگ بود. او وقتي درگيري مرا با ساواك پس از سخنراني‌ام براي بچه‌هاي كارگران شركت نفت ديد تشويقم كرد كه تا پيدا شدن يك شغل مستقل و آزاد براي گذراندن يك دوره سناريونويسي به مؤسسه سينمائي بي‌بي‌سي بروم چون معتقد بود در نقد فيلم نگاه تيزي دارم حتي برايم معرفي‌نامه تهيه كرد. متأسفانه در لندن چنين دوره‌اي وجود نداشت و من براي ادامه تحصيل راهي آمريكا شدم‌.


8- آيا مايليد شما را اولين شاعر انقلابي - اسلامي درايران بعد از انقلاب بنامند؟

  • ”انقلابي - اسلامي بعد از انقلاب“ درست نيست من "سفر سلمان‌" را در سال 52 سروده‌ام و كتاب "سفر پنجم‌" با شهرت شعر مقاومت ديني در سال 56 منتشر شده است‌.


9- بخشي از شعرهاي شما بازتاب ورود انديشه و فرم‌هاي تازه به جامعه ادبي است آيا شما براي شعر انديشه نظريه يا تئوري خاصي داريد؟

  • به عقيده من شاعر با برخورداري از نفوذ كلام وظيفه‌اش روشنگري است كه مايه اصلي آن در ذات انديشه و انديشيدن است‌. از طريق شعرهاي عاطفي و احساساتي براي خواننده تنها سرگرمي احساسي فراهم مي‌شود. آنچه من شعر انديشه مي‌نامم خوشبختي ديدار با افق‌هاي فكري عقل‌پسند است‌. شعر انديشه ويژه عصر خاصي نيست در آثار پندآموز و حق‌ستاي شعراي كلاسيك ترسيم حقايق انديشگي و حكمي پشتوانه اخلاق و خرد و تقويت وجدان بسياري مردمان در همه زمانها و سرزمين‌ها بوده‌. آنها عموماً به توصيه قرآن در باب تفكّر و تعقّل گوش فرا داده‌اند. شاعر بايد در جامعه خود سدّي در برابر انحراف از انصاف و تهاجم سلطه‌ي جهل و ستمگري باشد و با منطق انديشه با آنها مقابله كند.

 
10- شما را شاعري آوانگارد مي‌شناسيم‌. آوانگارديسم شعر شما از نظر خودتان در كجاست و اصولاً اين مبحث را در ادبيات معاصر چگونه مي‌بينيد؟ آيا ما شاعراني آوانگارد به آن مفهومي كه در غرب رايج است داشته‌ايم‌؟

  • من پس از رسيدن به بلوغ هنري و فكري با شعرم به فطرت الهي خود كه در وجود هر انساني خواستار و دوستدار خير و خوبي و عدالت است پاسخي صريح دادم و در بيدارگري صراحت پيشه كردم‌. مطالعه تاريخي ادبيات بشما مي‌گويد كه اكثر شاعران متعهد معاصر من و يا قبل از آن با مددجويي از استعاره و اسطوره و ايهام برنامه مبارزه با ناحق حاكم بر جامعه را برگزار مي‌كردند عموماً اشارات به شاه و اطرافيانش ختم مي‌شد بنظرم آنها جايگاه طرح برخي موضوعات و صراحت‌ها را داستان و مقاله مي‌دانستند و نويسندگان متعهّد نظير آل احمد الحق كوتاهي نكردند; باري من پس از شناخت وضع سياسي جهان عوامل استعمار را با عنوان "مستعمرات نفس‌" به صورت علني نشانه گرفتم‌. يعني خودخواهي‌، جاه‌طلبي و نيازمندي نفس اَمّاره را در وجود مزدوران استعمار دشمن اصلي خود انسان و ملّت و جامعه شناساندم اين يك كشف مخاطره‌آميز بود. در عين حال سبك و زبان تازه‌اي براي اينگونه مضامين برگزيدم و فرم بخشيدم و چون به بازتاب شعر در ذهن خواننده توجه داشتم اين شعر را "طنين‌" نام نهادم در پاسخ به اساتيد و بزرگان سينه‌چاك زبان فارسي كه نزد شاه از خراب شدن زبان فارسي به واسطه فقدان ظرافت‌هاي مفروض گله‌مندي ابراز كرده بودند گفته‌ام‌:
    اي عاشقان شعر و خط و زبان پارسي‌
    شب شهادت گل‌هاي پارس‌
    ماندانه شاهد بود
    كه اهل بزم و بطالت بوديد
    مرد جشن و جشنواره بوديد
    در پاسخ به سؤال شما كه آيا ما هم آوانگارديسم به شيوه غربي‌ها داشته‌ايم بله موج نو و نظاير آن يعني گروه طرفدار هنر براي هنر و يا فرماليست‌ها عموماً آوانگارد بشمار مي‌آيند. اساساً شعر نو و بازتاب تفكرات نيما در زمان خودش نوعي آوانگارديسم بود. البته منطق نيما را در جلوه‌هاي پيشگامي مثبت و حاصل انديشه‌ورزي او بايد بشمار آورد؛ نيما قصد تفنن نداشت‌.

 
11- از بين شاعران كلاسيك به كدام علاقه بيشتر داريد؟

  • به ناصر خسرو و به‌ويژه به سعدي‌.
    سعدي عارفي است انديشه‌ورز از شطحيات كه شاعران عارف كم و بيش بدان مبتلا هستند احتراز مي‌جويد. ستم‌ستيز و واقع‌گراست به‌راستي او سرآمد شاعران پندآموز در بين كلاسيك‌هاست؛ اصرار به روشنگري و بيدارگري دارد آنهم با زباني كه سهل و ممتنع است‌؛ در گلستان براي تفهيم و تعليم انديشه‌اش‌، براي راهنمايي انسان بعد از هر حكايت با يكي دو خط شعر، مقصودش را تقويت و تأييد مي‌كند. سعدي نمونه‌هاي ارزنده‌اي از شعر انديشه را عرضه كرده است رحمت خدا بر او باد.


12-”مردمك“ تخلّص شعري شما چگونه انتخاب شد؟

  • از مردمك ديده ببايد آموخت‌
    ديدن همه كس را و نديدن خود را
    اين بيت از خواجه عبدالله انصاري واجد معني ديگري هم هست‌. مردمك يا تخم چشم كه قبض و بسط آن تنظيم نور بينائي را برعهده دارد و عامل ديدن مي‌شود معني همين شعر خواجه است علاوه بر اين كاف تصغير انسان شاعر را جزئي از قبض و بسط آن "مردم‌" و جداناپذير از جامعه معرفي مي‌كند.
    آن زمان در روزنامه اطلاعات در برابر شعرهاي مقاومت من در ستوني تحت عنوان "مردمك‌" خبرهايي كوتاه و مبتذل مي‌نوشتند و تكذيب‌نامه‌هاي مرا هم چاپ نمي‌كردند. در زمان نهضت اسلامي آقاي آل‌بلاي نماينده حقوق بشر كه به ايران سفر كرده بود وقتي در زمره گله‌مندي‌ها از اين مورد توهين‌آميز ياد شد تعجب كرد و گفت حتي در حكومت سرهنگ‌ها در آمريكاي لاتين هم چنين رفتاري براي خراب كردن يك اهل قلم مبارز سابقه ندارد.


13- در ادبيات غرب تي‌.اس‌.اليوت نمونه بارز توجه شاعران به مسأله دين مي‌باشد آيا رويكرد شما به دين چيزي مشابه رويكرد اليوت مي‌باشد؟

  • دين در شعر تي‌.اس‌.اليوت به نوعي ادامه مكتب شعر متافيزيكال است از وراثت جرج هربرت و جان دان بي‌بهره نيست‌. اليوت در عين قبول مبدأ، نگرش شخصي‌-انتزاعي به دين دارد، امّا دين در شعر من از هدايت الهي‌، اعتقاد قلبي و انديشگي كه به يقين واصل شده خبر مي‌دهد. من صميمانه بگويم خير همه انسانها را در توجه به مبدأ هستي مي‌بينم‌.


14- آيا شما با قرار گرفتن دين در رأس جامعه و حكومت موافقيد؟

  • اگر نزد مسئولان اعتقاد علي‌وار به نظارت خداوند وجود داشته باشد و جامعه در كسب وجدان ديني تربيت و ياري شود و منش و كنش اسلامي بر ظاهر و وجهه‌ي اسلامي نزد همگان ترجيح داشته باشد، مديريت در حكومت ديني با حداقل اشكال روبروست زيرا فطرت الهي انسان‌هاي جامعه نه تنها در وضع تضّاد با عناصر خدانشناسي و بي‌عدالتي و عوارض آزاردهنده آن قرار نمي‌گيرد بلكه با حكومت ديني مساعدت هم مي‌كند امّا اگر اين شرطها مفقود باشند طايفه‌گري‌، تبعيض‌، بي‌عدالتي فطرت را كه به تعبير من اصل و ذات روح آدمي است ناكام و ناراضي مي‌سازد و از مشاهده ناديده گرفتن قوانين الهي به "بحران رنج‌" گرفتار مي‌شود.


15- با توجه به حضور مضامين اجتماعي در دوران مختلف شعر شما، نقد و نظرتان نسبت به اوضاع سياسي‌-اجتماعي معاصر چيست‌؟

  • پاسخ اين سؤال به نوعي مكمّل سؤال پيشين است وضع سياسي وقتي مطبوع است كه جامعه رنجور اقتصادي و دلتنگ بي‌عدالتي نباشد. اختلاف شديد طبقاتي‌، تبعيض‌، بيست برابر بودن حقوق مديران نسبت به شهروندان عادي‌، نه تنها خلاف وعده‌هاي عدالت اسلامي است كه زندگي را براي اقشار كم‌درآمد غيرممكن ساخته از طرفي شيوع بيماري بين‌المللي معاصر يعني دروغ و رانت و رشوه از آنجا كه شايسته جامعه مسلمانان نيست همانطور كه ميدانيد بحران رنج پديد آورده‌. در دنيايي كه رو در روي اسلام ايستاده مسلّماً نارضايي مسلمانان به سود دشمنان دين است و بايد در صدد چاره برآمد. آيا قوانين منصفانه اسلام نمي‌توانند با شرايط روز و زمان همخواني داشته باشند؟ آيا زكات كه از سوي خدايتعالي‌َ صرفاً براي فقرزدايي در جامعه مسلمانان در 26 آيه در جوار نماز حكم آن صادر شده تنها از طريق پرداخت ماليات كارمندان كم‌درآمد بايد وصول شود؟ و عدم رسيدگي به رساله‌هاي قديمي آيا سبب نمي‌شود ثروتمنداني كه ميلياردها در بانكهاي خارج و داخل دارند به بهانه نداشتن جو و گندم و كشمش و گوسفند خود را معذور از وظيفه زكات‌پردازي بدارند؟


16- بعد از كتاب سدّ و بازوان و طنين در دلتا كه سرشار از مضامين انساني و اعتراضي است به سمت مضامين ديني و فضاهاي بومي توجه كرديد چه اتفاقي افتاد كه از آن فضاي روشنفكري اعتراضي به سمت مفاهيم مذهبي گرايش پيدا كرديد؟

  • خدا و شعر
    اينهايند پيوندان جاويدم‌
    من به اين خط شعر كه در كتاب اوّلم يعني رهگذر مهتاب آمده همواره وفادار بوده‌ام‌. در باب استفاده از نيروي الهي در عرصه مبارزه در مقدمه انگليسي ترجمه "قرآن حكيم‌" توضيح داده‌ام كه من در نوشتن شعرهاي ضد استبداد، ضد استعمار، ضد استثمار پايگاهم براي رسيدن به استقلال ملّي تمسّك به استقلال فردي بود و مأمورهاي متنوع از هيچ آزاررساني كوتاهي نمي‌كردند. در آن تنهايي چون قلباً انساني مذهبي و اهل نذر و دعا بودم رو به خدا مي‌بردم‌. بر عاشورا مداومت داشتم مرتب هدايت مي‌شدم حتي در خواب علي عليه‌السّلام فرمودند بر سوره لَهب‌، مداومت كنم كه شعر "سفر عاشقانه‌" به آيه "تبّت يدا" مزيّن شد. وقتي از دانشگاه اخراج شدم و بطور تمام وقت به مطالعه قرآن و تفسير پرداختم دانستم فهم قرآن انسان را آنچنان مجهّز به مقابله با همه اين عناصر "ضد" برانگيز مي‌كند كه از هيچ تنهايي در مسير استقلال‌طلبي نمي‌هراسد و از زبوني و ضعف اهل نياز دچار شگفتي اندوهبار نمي‌شود. به خاطر داشته باشيد كه عدالت‌جوئي و ستم‌ستيزي از پايگاه ايدئولوژي ديني عين روشنفكري است و به‌تحقيق با شعر مذهبي به مفهوم مدح و منقبت صِرف فاصله‌اي بعيد دارد.


17- محيط خانوادگي شما در گرايش‌هاي ديني شما چقدر تأثير داشت‌؟

  • شنيده‌ام كه اجداد من زن و مردشان از عرفاي مقيّد به مقابله با ظلم و عدالت‌پروري بوده‌اند در يكي از كتاب‌ها شرح حالشان را نوشته‌ام‌. پدر و خواهرم هم درويش بودند در خانواده برپائي مجالس ذكر و مراسم عرفاني به‌ويژه در اظهار ارادت به علي عليه‌السلام متداول بود خودم هم در 6 سالگي قرآن را در مكتب محلّه آموخته بودم و جزء سي را از بر داشتم ولي با اينهمه گذر از مرحله علم‌زدگي و تجدّد و با تمام وجود تسليم اصالت حكمت‌هاي قرآني شدن در اراده‌ي خداوند بود.
     

از نقد عملی ترجمه تا ترجمه تخصصی

بخشي از مصاحبه با روزنامه رسالت‌ ـ 27/10/84

1- در بيوگرافي شما به عنوان پايه‌گذار نقد عملي ترجمه معرفي شده‌ايد ممكن است در اين زمينه توضيح بدهيد.

  • بله‌، ترجمه به‌دليل آنكه تا سال‌هاي 1960 تدريس نمي‌شده‌، منظورم در دانشگاههاي مغرب‌زمين است‌، بنابراين نقد عملي هم براي آن وجود نداشت با اينكه عمر ترجمه به 200 سال قبل از ميلاد مسيح مي‌رسد كه همان ترجمه "اُديسه‌" هومر است كه توسط ليويوس آندريكوس شاعر رومي انجام شد، اما همچون هنرهاي ديگر امري صرفاً ذوقي شمرده مي‌شد يعني وجهه‌ي دانشگاهي نداشت‌. تا اينكه در سال 1964 به درخواست شاعران و نويسندگان در دانشگاه آيووا در امريكا "كارگاه ترجمه‌" بعد از "كارگاه شعر" كه به نقد شعر مربوط مي‌شود در برنامه زبان و ادبيات گنجانده شد. در گذشته برنامه‌ريزي‌هاي دانشگاهي ما بويژه در زمينه زبان‌هاي خارجي تابع خارج و حتي در جزئيات وابسته به آن بود. يعني دانشجوي ايراني كه با بضاعت اندك از دبيرستان به دانشگاه مي‌رسيد مجبور بود همان برنامه‌اي را كه دانشجوي انگليسي زبان كه در انگلستان و امريكا مثل ادبيات فارسي براي يك ايراني با آسودگي مي‌گذراند، با ادبيات كلاسيك دست و پنچه‌اي جانكاه نرم كند مثلاً دانشجويان زبان از همان سال اوّل به مطالعه آثار شكسپير مكلّف بودند.
    باري من يادم است كه در دوره ليسانس دو واحد ترجمه را به سبك انشأ خواندن در دوره دبيرستان گذرانديم بدون نقد و بررسي و تعليمات لازم. آن زمان يگانه استاد فارسي زبان استاد ترجمه بود كه اطّلاعي از نقد ترجمه نداشت و ترجمه اساساً كم‌اهميّت‌ترين درس به شمار مي‌رفت در صورتي كه من معتقد بوده و هستم كه ترجمه بالاترين ثمر آموختن يك زبان خارجي به عنوان زبان دوم است‌، در ادبيات به نوعي و در استفاده از منابع و مآخذ در خدمت تخصص‌ها به نوع ديگر.
    باري من يادم است كه در دوره ليسانس دو واحد ترجمه را به سبك انشأ خواندن در دوره دبيرستان گذرانديم بدون نقد و بررسي و تعليمات لازم. آن زمان يگانه استاد فارسي زبان استاد ترجمه بود كه اطّلاعي از نقد ترجمه نداشت و ترجمه اساساً كم‌اهميّت‌ترين درس به شمار مي‌رفت در صورتي كه من معتقد بوده و هستم كه ترجمه بالاترين ثمر آموختن يك زبان خارجي به عنوان زبان دوم است‌، در ادبيات به نوعي و در استفاده از منابع و مآخذ در خدمت تخصص‌ها به نوع ديگر.


2- شما چگونه به نقد عملي ترجمه دست يافتيد؟

  • در سال 67 ميلادي كه من در برنامه نگارش بين‌الملل پذيرفته شدم از جهت ادامه تحصيل براي درجه MFA كه خاص شاعران و نويسندگاني است كه داوطلب تدريس در دانشگاه باشند ثبت‌نام كردم‌. هنگام ثبت‌نام عنوان "كارگاه ترجمه‌" در ليست برنامه دروس توجّهم را جلب كرد؛ بواسطه محروميت در دوره ليسانس از آموختن درسي با عنوان ترجمه آنچنان ذوق‌زده شدم كه به جاي درس‌هاي جانبي ادبيات واحدهاي زيادي از ترجمه انتخاب كردم‌. البته كارگاه ترجمه كه هنوز مراحل تجربي را مي‌گذراند براي شركت‌كنندگان كه همگي شاعر و نويسنده بودند توفيق آشنايي با ادبيات جهان را به همراه داشت امّا من كه به موضوع ترجمه براي تدريس در ايران شائق بودم توقعاتم متفاوت بود. در كارگاه ترجمه تنوع مليت‌ها و زبان‌هاي دانشجويان استاد را از داوري در برخورد و يا تطابق آثار ترجمه شده با زبان مبدأ معاف مي‌داشت و بررسي‌ها درباره آثار حداكثر در سطح كيفيت معادل در زبان انگليسي منجر مي‌شد. بر اثر اين اشكال من در ذهن خود با اين نتيجه روبرو شدم كه نقد ترجمه لزوماً بايد بر پايه شناخت و دانش فرهنگي زبان‌هاي مبدأ و مقصد باشد. لذا براي آينده خودم به عنوان معلم ترجمه خارج از كلاس برنامه‌ريزي خاصي تنظيم كردم كه عبارت بود از مطالعه مقالات ترجمه و نظريه‌هاي مترجمان باسابقه كه در كنفرانس‌هاي ترجمه ارائه و مكتوب شده بود و به تدريج با آمارگيري از نظرهاي مشترك‌ِ متقن‌، يادداشت‌هايي تنظيم مي‌كردم ضمناً پيشنهادات ابتكاري خودم را هم به عنوان يك متوقع از ترجمه اضافه مي‌كردم كه يادم نرود و البته همه بعداً به واقع مفيد واقع شدند.


3- در كدام دانشگاه كار تدريس را شروع كرديد؟

  • در بازگشت به ايران به واسطه خرده‌گيري‌هاي سياسي چندان اميدي به تدريس در دانشگاه نداشتم‌. تا اينكه يك روز آقاي احمد كريمي از دبيران سابقم را كه بعداً از مديران وزارت علوم شده بودند در خيابان ملاقات كردم‌. ايشان كه حسن ظن‌ّ فراواني از دوران دانش‌آموزي من در خاطر شريفش حفظ شده بود پس از شنيدن ماجرا دريغ دانست كه مانع ورود من به دانشگاه شوند و مقرّر كرد كه با كارنامه‌ام به دفترش مراجعه كنم‌. روز بعد به وزارتخانه رفتم‌. ايشان در حضور من به معاون دانشگاه شهيد بهشتي كه در عين حال از مسئولان مميزي مدارك تحصيلي بودند تلفن كرد. آن معاون محترم پس از اطلاع از محتواي كارنامه من يادآور شدند كه قرار است‌، ترجمه به عنوان رشته‌اي جديد تدريس شود و چون تا آن زمان دانش‌آموخته‌اي در اين تخصّص در دانشگاههاي ايران نبوده به واسطه همين امتياز سختگيري‌هاي سياسي قابل مذاكره است و بر اثر نفوذ ايشان همان هفته به استخدام دانشگاه ملّي (شهيد بهشتي‌) درآمدم‌. اين را هم بگويم كه حدود يكسال پيش از آن در ايران «مدرسه ترجمه‌» بر اثر دريافت خبر «كارگاه ترجمه‌» در آمريكا، تأسيس شده بود و به صورت تجربي و بدون كتاب و بر اساس روش‌هاي تثبيت نشده اداره مي‌شد. مرا هم براي تدريس دعوت كردند به سبب كمبود وقت عذر خواستم‌. از سوي مسئولان مدرسه از دانشگاه آيوا كه مبتكر "كارگاه ترجمه‌" بود تقاضاي ارسال استاد شده بود آنها هم مرا به عنوان اولين ايراني كه دوره‌هاي ترجمه را گذرانده معرفي كرده بودند.
    در دانشگاه ملّي پس از شروع به تدريس كار كلاس را نقد متون ترجمه شده مقرّر كردم‌. دانشجويان در خارج از كلاس بخشي از يك اثر واحد را ترجمه مي‌كردند. هر متني كه قرائت مي‌شد همكلاسي‌ها به نقد مي‌پرداختند و دست آخر من‌ِ معلّم بر مبناي اصولي كه تدريس كرده بودم و حاصل كار و مطالعه و گزينش آرأ صاحبنظران ترجمه و نظريات علمي بود تصحيح نهايي را به اطّلاع مي‌رساندم‌. البته من همواره به فكر ايجاد زمينه براي ترجمه تخصّصي در كليّه رشته‌هاي علمي بودم همان چيزي كه كشور به آن نياز دارد.


4- آيا توانستيد اين فكر را عملي كنيد؟

  • اقدام براي تحقّق اين فكر بعد از انقلاب ميسّر شد. قبل از انقلاب آموزش زبان در خدمت علوم نبود و به ادبيات و زبان خارجي آنهم طبق برنامه دانشجويان انگليسي زبان و يا اروپايي زبان پرداخته مي‌شد. دانش‌آموزي كه با حداقل معلومات از دبيرستان وارد دانشگاه مي‌شد موظّف بود كه از همان سال اوّل آثار ادبي كلاسيك را بخواند. مثلاً من كه در ششم ادبي شاگرد اوّل شده بودم‌، اتلّلوي شكسپير را به فرمايش استاد كانادايي در منتهاي احساس درماندگي و افسردگي و با استفاده از ترجمه‌هاي موجود فارسي فرا گرفتم‌.
    پيرو درج مقالات من در مطبوعات درباره لزوم تغييرات بنيادي در آموزش زبان مسئوليت برنامه‌ريزي زبانهاي خارجي بنا به دعوت ستاد انقلاب فرهنگي به خودم واگذار شد درحالي كه شايعه تعطيل رشته زبان‌هاي خارجي موجب دلسردي استادان زبان شده بود، به همراه تني چند از همكاران باسابقه به تشكيل گروه برنامه‌ريزي اقدام كردم‌.
    ابتدا پرسشنامه‌اي براي كلّيه گروههاي تخصصي‌، استادان زبان‌، كارشناسان آموزشي در وزارت آموزش و پرورش ارسال شد كه در رأس نظرخواهي‌ها، از ميزان اهمّيتي كه براي زبان علوم قائل بودند پرسش شده بود نتايج آماري نشان داد كه 100% پاسخ‌دهندگان آموزش زبانهاي خارجي را براي رشته‌هاي تخصصي دانشگاهي ضرورتي حياتي در جهت خودكفايي علمي و فني كشور اعلام كرده بودند و اين پاسخ براي من بشارتي به همراه داشت زيرا آموزش ترجمه تخصصي تنها با اتّكأ به آموزش زبان تخصّصي امكان‌پذير است‌.
    در ترجمه انواع ادبي (شعر، رمان‌، نمايشنامه‌) قدرت نويسندگي‌، شَم‌ّ لغوي‌، و ذوق   انساني - فرهنگي از لوازم كار مترجم است‌. در عين حال ترجمه ادبيات را هم بايد در زمره "ترجمه تخصصي‌" به حساب آورد يعني به طور قطع يك ليسانس يا فوق‌ليسانس زبان علاوه بر استعداد نويسندگي و درك مطلب و دانش دو زبان مبدأ و مقصد بر مترجم آماتور غير تحصيلكرده كه به كمك فرهنگ لغت زبان را فرا گرفته برتري دارد و حق همين است‌. در زمينه‌هاي علمي‌، به طور كلي ترجمه وظيفه متخصص‌هايي است كه در هر يك از شاخه‌هاي علوم موضوع مورد ترجمه را مي‌شناسند و درك مطلب حتي پيش از ارجاع به فرهنگ واژگان تخصصي در ذهنشان فراهم است لذا برگردان واژگان تخصصي را مي‌توانند در صورت شناخت زبان مادري و زبان علم بطور قابل فهم بيان كنند. دانشجوي پزشكي و يا مهندسي اگر در دوره پيشدانشگاهي از كاربرد دستور زبان‌، درست‌نويسي فارسي‌، شناخت علامات نقطه‌گذاري و شيوه‌هاي پي نوشت اطلاع پيدا كرده باشد، انجام تمرين‌هاي "ترجمه‌" و "معادل‌يابي واژگان تخصصي‌" كه در كتاب‌هاي زبان تخصصي دانشگاهي بعد از متن "درك مطلب‌" درج شده به سبب تمركز ذهني دقيق و عميق‌، دانشجويان را به مقصد وقوف كامل كه طلب نهايي در ورود به هر علم و تخصص است راهنمايي مي‌كند و با شوق و رغبت به پيشرفتهاي متنوع كه از سر كاوش در واژگان پديد مي‌آيد نائل مي‌سازد.

     

وظیفه نظارتی شعر متعهد

بخشي از مصاحبه با روزنامه اعتماد ملّي‌ ـ 24 / 11 / 84

1- معمولاً شعري كه برپايه مسائل اجتماعي شكل مي‌گيرد، طراوت يك شعر عاشقانه را ندارد، به خصوص زماني كه برپايه انديشه نوشته شده باشد. شما شعر "سفر عاشقانه‌" را با مسائل مذهبي پيوند زده‌ايد. چگونه به اين مهم رسيده‌ايد؟

  • اشتغال ذهني شاعر متوجه هر موضوعي كه باشد، اجتماعي‌، سياسي‌، مذهبي و يا هر سه كه شيوه‌ي سبك پيشنهادي من يعني "شعر طنين‌" اقتضاي قبول درهم‌آميختگي هر سه موضوع را دارد شيفتگي و شوق روح و ذهن در طرح و پرورش اثر به آن طراوت مي‌بخشد. من بهيچوجه عقيده ندارم كه طراوت تنها در شعرهاي عاشقانه‌ي رمانتيك است‌. اصلاً تعريف عشق در شعر "سفر عاشقانه‌" همان عشق به راه است‌. و من به راه‌/ و راه به من / يگانه‌ترين هستيم‌/ و من هميشه در راهم‌/. اين "راه‌" راه حق‌طلبي است و من نكوبختي اين اثر را در آن مي‌دانم كه يكي از دلایل اخراج من از دانشگاه بود. و بسياري از شاعران از آن تأثير گرفتند، و طراوت عشق من به راه چنان بود كه مبارز وارسته‌اي مانند مرحوم آيت‌الله طالقاني در اولين ملاقات من و آقاي گرمارودي بعد از آزادي ايشان گفتند: «خانم صفّارزاده! به جدّم شعر شما در زندان به ما روحيّه ميداد.» و بعد هم به ويژه درباره شعر "سفر عاشقانه‌" مرا تشويق فرمودند.


2- در نيمه اول شاعريتان‌، نگاهي جهاني به شعر داشتيد. مثلاً در اين شعر از "سفر بيداران‌"، جنگ ويتنام را به انقلاب اسلامي و ميدان ژاله (شهدأ) پيوند مي‌زنيد: «بولدوزرهاي حكومت بيگانه / در ژاله / در ويتنام / اجساد كشتگان را برمي‌داشت‌. امّا در نيمه دوم‌، توجهتان بيشتر متوجه روزهاي ايران است چرا؟

  • نه شما از كتاب "بيعت با بيداري‌" برويد به طرف آثار ديگر مثل "ديدار صبح‌"، "مردان منحني‌" و "گزيده ادبيّات‌" و حتّي "روشنگران راه‌" آنجا هم خبرهايي هست مخاطبان شعر من ميدانند كه در هر گوشه دنيا كه ستمي بر ملّتي وارد شود همدردي و ستم‌ستيزي من حضور پيدا مي‌كند اگرچه چوب اين حقدوستي را از عوامل استعمار و استثمار همواره خورده‌ام‌، يك نويسنده مصري در كتاب "عرب‌ستيزي در ادبيّات معاصر ايران‌" كه به انگليسي و سپس به فارسي ترجمه شده ضمن آوردن نمونه‌هائي از شعر من معتقد است كه « صفّارزاده نظرش تنها به ايران معطوف نيست بلكه سراسر جهان را در بر مي‌گيرد.»
    و امّا بعد، ما پس از انقلاب در برابر "عملكردها" واقع شده‌ايم‌. اگر به نظر شما شعر من بعد از انقلاب اينجا و در مركز بيشتر تمركز كرده به اين دليل است كه در جستجوي پيدا كردن نشانه‌هاي وعده‌هاي انقلاب بر اساس معيارهاي قرآني است‌. الان وظيفه هنر متعهد نظارت بر اجراي وعده‌هاست‌.
     

 

 
 
 

      صفحه اصلی
      زندگینامه
      اخبار
      تماس باما